لبو ؛ همسفر بالیوودی و شب یلدا

Lyla Owfi December 17, 2012 12
لبو ؛ همسفر بالیوودی و شب یلدا


یکی از راههای وقت کشی تو هواپیما دیدن فیلمه. مخصوصا اگر مدت زمان پروازت طولانی باشه 

اما از اون جالب تر که شاید هر کسی این شانس رو نداشته باشه دیدن یک فیلم زیبا بصورت زنده است که من ایندفعه این شانس رو داشتم


در هواپیما وقتی که به صندلیم رسیدم دیدم که صندلی کنار پنجره یک دختر جوان نشسته و باجدیت هر چه تمامتر داره به دست و صورتش کرم میزنه سلامی بهم کردیم و منهم نشستم


همینکه هواپیما شروع کرد به راه افتادن دیدم دختر کناریم داره گوله گوله اشک میریزه یکدفعه دلم براش ضعف رفت . دیدن اشک ریختن توی هواپیما خیلی

عجیب نیست ؛ اما چون این همسفر یکجورایی همسن وسال دخترم بود روم تاثیر گذاشت .هنوز کاملا هواپیما بلند نشده بود که شروع کرد به فیلم دیدن منم خیالم

راحت شد که کمی آروم شده


همینطور که مشغول گشتن توی لیست فیلمها بودم از تکون خوردن صندلی نگاهم به همسفر جوانم افتاد که  تحت تاثیر فیلم  حسابی هیجان زده شده بود. یک آن

تصمییم گرفتم منم همون فیلمی رو ببینم که اون میدید . زیر چشمی نگاهی به فیلمی که میدید انداختم دیدم از اون فیلمهای بالیوودی هیجانیه با زیر نویس

انگلیسی. از خیر فیلم گذشتم .اما اینقدر حرکات دختر جوان  برام جالب بود که ترجیح دادم بجای فیلم حرکات پر از احساس اونو تو صفحه خاموش مونیتورم

ببینم . گاهی میخندید ؛ گاهی گریه میکرد گاهی هم پا به پای هنر پیشه های فیلم نشسته ؛ میرقصید کلا از فضا و مکان فاصله گرفته بود و حسابی جاش خالی بود
خیلی کارهاش با نمک بود . در فرصت های بین دیدن فیلم بعدی یا خوردن غذا هم کلی با من حرف زد گفت که اسمم « ساحرا » است دبیرستانم رو در

یکی از شهر های هند ( اسمش رو گفت اما شرمنده الان یادم نمیاد ) تموم کردم . و با هیجان ادامه داد که ؛ طبق روال معمول خانواده اش باید الان ازدواج

میکرده ؛ اما این دختر که فرزند بزرگ خانواده اش بود و دو برادر و دو خواهر کوچکتر از خودش هم داره در یک حرکت انقلابی تصمییم میگیره که ادامه

تحصیل بده


بقول خودش بعداز کلی سر و کله زدن با خانواده اش ؛ بالاخره الان پهلوی من نشسته و عازم کانادا بود. برای رشته پرستاری پذیرش گرفته بود . وقتی که

ازش پرسیدم که چرا پرستاری ؟


گفت برای اینکه ما رسم نداریم تا وقتی که خانه پدری هستیم بیرون از خونه کار کنیم


اما وقتی که شوهر کنم اگر شانس بیارم و شوهرم روشن فکر باشه با شغل پرستاری یا معلمی بهتر کنار میاد


خیلی هیجان داشت میگفت من توی فامیلمون اولین دختری هستم که برای ادامه تحصیل دارم به خارج از هند میرم . با اینکه دفعه اولمه که از خانوادم دور میشم

و میدونم سخته اما باید دست پر برگردم تا راه رو برای دخترای دیگه فامیل و خواهرام باز کنم


در بین حرفهاشم گفت رسم ما برای ازدواج اینه که پدر دختر باید خونه تمام اسباب خونه و خرج عروسی رو بده . در جواب من که پرسیدم اونوقت آقای داماد

چه حرکتی انجام میدن گفت هیچی همینکه اومده و دختر رو گرفته کلی کاره حسابی هم با هم در این مورد گفتیم و خندیدیم

طلوع خورشید
در طول پرواز و معاشرت من و ساحرا ؛ ما دوبار طلوع خورشید رو دیدیم این عکسی که برات گذاشتم دومیش بود

خیلی جالب بود که همسفر من وقتی چند تا فیلم رو پشت هم دید رفت روی کانال آهنگ که اونهم هندی بود و شروع کرد باهاش خوندن البته به اندازه ای که

من میشنیدم . بعدم حسابی با آهنگ ها رقصید زمانی که من میخواستم این عکس رو بگیرم موزیک متن یک آهنگ هندی بود که نمیدونم چی میگفت اما هر

چه میگفت همسفر عزیزم دستهاش رو میکشید رو پنجره وبه پهنای صورتش اشک میریخت . حتی وقتی که مهماندار اومد بهش تذکر داد که نورگیر رو

بکش پایین همونطور با اشک و سر تکون دادن گفت اُکی ؛ اُکی


فیلمی که من در این سفر دیدم بی اغراق قشنگترین فیلیمی بود که تا حالا دیده بودم


فیلمی که بازیگرش یک دختر جوان مصمم بود . کمر همت بسته بود که بر خلاف تمام رسم و رسوماتشون ادامه تحصیل بده و از طرفی هم هدف نهاییش

ازدواج بود و امیدوار بود که با کسی ازدواج کنه که بهش اجازه کار بده


آرزو کردم که آخر داستان همسفر من هم به همون خوشی فیلمهای هندی باشه


وقتی ازش خدا حافظی کردم بهش گفتم برات بهترین هارو آرزو میکنم و میدونم که موفق میشی و در اخر هم با یک دکتر خوش تیپ و فهمیده اردواج میکنی

. چنان با خنده از من تشکر کرد و دستم رو فشار داد که یک آن فکر کردم واقعا آرزوم برآورده میشه

و اما دستور این هفته ؛ در مدت پرواز گاهی که فرصت بود به مجله ای هم که تو دستم بود نگاه میانداختم . در مجله یک دستور جدید پیدا کردم که عکسش

خیلی خوشرنگ بود . تصمییم گرفتم که امتحانش کنم که اگه خوب بود برای شب یلدا بذارمش.

درستش کردم دیدم هم خوبه و هم خوشمزه است

برای تو هم مینویسم شاید که برای شب یلدا ازش استفاده کردی حالا ربط لبو به شب یلدا چیه دیگه من نمیدونم


موادی لازم برای درست کردن سوپ لبوی بالیوودی


عشق                              بمقدار کافی


همت برا ی انجام کارهای بزرگ      هر چه بیشتر بهتر

چغندر پوست کنده و خرد شده           دو فنجون


کرفس ریز خرد شده                     یک فنجون

سیر نازنین له شده                      یک حبه درشتش


پیاز ریز شده                            یک دونه متوسطش


آب لیموی تازه                           یک قاشق غذا خوری


آب گوشت یا مرغ                         دو تا سه فنجون


روغن زیتون اعلا                         دو قاشق غذا خوری


نمک و فلفل                                هرچقدر صلاح میدونی

شکر                                        یک قاشق غذا خوری


شما محبت کن در یک قابلمه زیبا ؛ روغن زیتون رو بریز و بذارش روی حرارت متوسط. روغن که داغ شد سیر نازنین رو بهمراهی پیازو کرفس عزیز رو

بریز در قابلمه کمی بهشون فرصت بده تا رنگ عوض کنند و کمی نرم بشن بعد از این اتفاق تمام مواد باقی مانده در لیست رو بریز و زیرش رو کم کن و

بهشون یک یک ساعتی فرصت بده تا به مرحله پختگی برسن


وقتی که به این مرحله رسیدن با هر وسیله ای که دوست داری ؛غذا خُرد کن یا گوشت کوب برقی تمام مواد رو بصورت پوره در بیار بعدم بذارش که کاملا

سرد بشه چون این خوراکی باید سرد سرو بشه. در یک طرف قشنگ بریزش و روش یک قاشق ماست آبرفته بذار و کمی تره یا پیازچه خُرد شده بریز روش

و در کنار اونی که دوست داری نوش جان کن


تا دو شنبه دیگه شادی و آرامش مهمان خونت باشن


سفره اینترنتی فیس بوک یادت نره

12 Comments »

  1. S December 17, 2012 at 12:36 AM -

    :) besyar ziba

  2. sholokat December 17, 2012 at 1:21 AM -

    Ali bood, omidvaram movafagh beshe :) merci

  3. fati December 17, 2012 at 2:28 AM -

    اینقدر از این جور آدم ها که بر خلاف رسم و رسومات غلط حرکت میکنند و با اراده هستند و موفق میشن خوشم میاد ، خیلی خوب بود ممنون امیدوارم روز به روز به تعداد این آدم های مصمم اضافه بشه

  4. Lyla Owfi December 17, 2012 at 6:48 AM -

    S
    ممنون از شما
    شاد باشی عزیزم

  5. Lyla Owfi December 17, 2012 at 6:49 AM -

    شولوکات عزیز
    خوشحالم که خوشت اومد منم امیدوارم که دست پر برگرده و موفق
    شاد باشی

  6. Lyla Owfi December 17, 2012 at 6:49 AM -

    فاطی جان منم همین آرزو رو دارم
    شاد باشی عزیزم

  7. farahnaz December 17, 2012 at 11:02 PM -

    aval az inke be in zibaei va ghashangi dastanio tarif kardin mamnonam , adam bazi vaghta chazei ro ke mikone delesh nemikhad tamam beshe , onam az hamin moreda bod ..
    dovom ham bazam mamnon az dastoreton ,
    mano hamishe doste khod bedonin

  8. سیمین شیردل December 17, 2012 at 11:29 PM -

    هم خاطره زیبایی بود هم سوپ خوشمزه ای بود مخصوصا که عشق بی مقدار بود و اندازه نداشت و دست ما هم از این لحاظ باز بود و معذورات نداشتیم … شب یلدای خوبی داشته باشی …

  9. Lyla Owfi December 18, 2012 at 7:10 PM -

    فرحناز عزیز
    ممنون از اینهمه انرژی مثبتی که بهم دادید
    امیدوارم که همیشه شاد باشید و مهمان همیشگی سفره اینترنتی
    ممنون

  10. Lyla Owfi December 18, 2012 at 7:14 PM -

    سیمین جان خیلی بانمک نوشتی عزیزم
    امیدوارم که در عشق همیشه دستت باز باشه
    شما هم شب یلدای خوبی داشته باشی
    میبوسمت

  11. chefnegin January 21, 2013 at 3:21 PM -

    شاد باشی دوست من و مثل همین لبو خوشرنگ و لعاب

    ممنون

    منتظرتم

  12. Lyla Owfi January 21, 2013 at 6:50 PM -

    نگین جان ممنون از محبتت
    حتما بهت سر میزنم
    شاد باشی

Leave A Response »