Archive for April, 2010

براونی؛ به عشق نقاشی بچگی

Posted on April 25, 2010 by

          من هیچوقت استعدادی در نقاشی نداشتم خوب یادمه  برای اینکه در کودکستان باعث آبرو ریزی در فامیل نشم دو سه نفری از خانواده  جمع شدند و خلاصه برای آبرو داری یک نقاشی منظره به من یاد دادن که همون مدلِِ  نقاشیهای همه عمرم شد اون نقاشی هم عبارت بود از [...]

Continue Reading

سالاد بهاری؛ از لج رئیس بانک

Posted on April 18, 2010 by

دیروز  با عجله و اخلاق نه چندان خوش برای پرداخت صورت حساب هایی که هیچوقت تمومی ندارند وارد بانک شدمٍٍِ. بی حوصله در صف وایساده بودم که یکدفعه چشمم به گلهای خوشگل نرگس شهلا افتاد که در گلدونهاشون روی پیشخونها بهم چشمک میزدند… گفتم باریکلا به ریس بانک باذوق و کلی پیش خودم ازش قدر [...]

Continue Reading

مافین بیاد پسوورد فیس بوک مادر بزرگ

Posted on April 12, 2010 by

مافین بیاد پسوورد فیس بوک مادر بزرگ مادر بزرگ من یادش بخیر ؛ یک صندوق خونه داشت که دور تا دورش صندوق های چوبی بود که بهشون قفل زده شده بود من اونجا رو خیلی دوست داشتم ؛ و یک جورایی محل بازی من بود . و هر صندوق رو خونه یک عروسک فرض  میکردم [...]

Continue Reading

سالاد الویه این دوست قدیمی

Posted on April 5, 2010 by

خوب دوست من خسته نباشی از مراسم عید… امسال که شانس با ما اینور آبی ها بود که عید و سیزده بدر به تعطیلی های اینجا خورد . و ما هم تونستیم که همزمان با فامیل در ایران مراسم رو برگذار کنیم روز سیزده من دلم میخواست که همراهی برای آش رشته, این یار باوفای [...]

Continue Reading
  •  
  •