Archive for May, 2010
Posted on May 31, 2010 by Lyla Owfi
بمحض رسیدن به تهران با خبر شدم که به مهمونی جشن تولد ۹ سالگی دختر دوستم دعوت دارم وقتی که با هاش تماس گرفتم گفت که خیلی درگیر کاره چون در کنار تولد و مراسم اون باید کارهایی هم برای «جشن تکلیف »مدرسه دخترش انجام بده یک دفعه مثل اینکه یک فیلم رو بزنی [...]
Continue Reading
Posted on May 23, 2010 by Lyla Owfi
یک ظرف عسل داشتم که؛ خیلی خوشگل بود و منم خیلی دوستش داشتم ؛ اما عیب بزرگش این بود که بعد از هر استفاده دور تا دورش نوچ میشد؛ و هرچی هم که سعی در تمیز کردنش میکردم ؛ بازم عاشقانه بدستم میچسبید…. همیشه فکر میکردم که بعضی از خاطرات زندگی ما ها [...]
Continue Reading
Posted on May 16, 2010 by Lyla Owfi
چقدر تا حالا فکرت درگیر کسانی شده که توی زندگی تو نقش پر رنگی داشتن؟ و یا اینکه تو ؛ توی زندگی چه کسانی تاثیر داشتی؟ معمولا با شنیدن اسم معلمهای دوران زندگیمون همیشه همه از اونایی صحبت میکنن که در زندگیشون تاثیر بسزایی داشتن؛ اما من چند روزه که فکرم درگیر معلمهاییه که من [...]
Continue Reading
Posted on May 9, 2010 by Lyla Owfi
خوب یادمه روزی که بار اول در یک مرکز گل و گیاه ؛ در این سرزمین یخبندون ؛چشمم به گل خوشبوی پیچ امین الدوله افتاد . عطر گلش پا هام رو شل کرده بود و نمی تونستم قدم از قدم بر دارم. آخه من از بچگی ارادت خاصی به امین الدوله ( البته منظورم پیچشه [...]
Continue Reading
Posted on May 2, 2010 by Lyla Owfi
ببینم میونت با خورشت کاری یا کلا غذاهایی که با ادویه های معطر درست میشه چطوره؟ من گاهی دوست دارم اما بشرطی که وقتی هوس میکنم یا خودم درست کنم یا برم رستورانهای خوب هندی که ماشاالله در تمام دنیا کم نیست. خوب این خوبه ؛اما اگر این غدا در یک جای تنگ ؛ با [...]
Continue Reading