Archive for July, 2010
Posted on July 25, 2010 by Lyla Owfi
هر دفعه که به تهران میومدم ، طبق معمول تمام مسافران عزیز که از اونور آب میان، به دکترهای مختلف مراجعه میکردم و همیشه مورد سرزنش اهل فامیل قرار میگرفتم که چرا دفتر بیمه مو تمدید نمیکنم و این همه باید الکی پول دوا و دکتر بدم امسال خیلی خوشحال بودم که از قبل [...]
Continue Reading
Posted on July 19, 2010 by Lyla Owfi
وای که مردم از گرما اینروزها بخاطر انجام کارهایی که هیچوقت تمومی نداره همش تو خیابونم گرما بیداد میکنه، بعضی .وقتها که پشت ترافیک مستاصل گیر میکنم ، تنها کاری که کمی آرومم میکنه یاد آوری خاطره ای یا تکرار شعری که دوست دارمه در آخر هم برنامه ریزی میکنم که رسیدم خونه چه نوشابه [...]
Continue Reading
Posted on July 12, 2010 by Lyla Owfi
قشنگترین خاطرات ایام بچگیم ، سفرهای شمال بود. خوب یادمه که از زمانی که راه میوفتادیم هیجان دیدن دریا بود و اینکه تو اولین کس باشی که دریا رو میبینی بعدش هم نوبت مغازه های سبد فروشی بود که از در و دیوارش انواع اقسام کارهای حصیری و اسباب بازیهای بادی آویزون بود وای [...]
Continue Reading
Posted on July 5, 2010 by Lyla Owfi
. حتما میدونی که چند روز گذشته در ایران تمام بچه هایی که کنکور داشتن دچار استرس و نگرانی بودن .امسال من هم بخاطر خواهر زاده هام یک جورایی در جریان فشاری که روی بچه ها در این مدت ، هست بودم دلم میخواست که اون روز کنکور که بچه ها خسته از این همه درس [...]
Continue Reading