Archive for July, 2011
Posted on July 25, 2011 by Lyla Owfi
مدتی میشد که فرصت باز کردن ایمیل هامو نداشتم یعنی راستش فقط ایمیل های شخصیمو باز میکردم و ایمیلهای فورواردی روگذاشتم تا یک روزی خوش خوشک بازشون کنم چند روز پیش دیدم که ای وای من یک ایمیل مهم رو وسط ایمیلهای فورواردی ندیدم و در نتیجه فرصت کاری رو که باید در موقع معینی [...]
Continue Reading
Posted on July 18, 2011 by Lyla Owfi
با این اوضاع و احوال دنیا ؛ بهم ریختگیش ؛ نا امنیش و هزار مشکل ریز و درشت دیگه هنوز حالش رو داری که از اطرافت لذت ببری؟ هنوز وقتی که ار زیر درختها رد میشی از رقص برگها میون باد لذت میبری ؟ پرواز پروانه ها رو دنبال میکنی ؟ وقتی که صدای آواز [...]
Continue Reading
Posted on July 11, 2011 by Lyla Owfi
این چند خط نوشته از متن کتاب منه که در پشت جلدش چاپ شده. کتابی که با عشق فراوان نوشتمش کتابی به اسم : مواد لازم : عشق بمقدار کافی یادم میاد که ما هر سال خونه مادر بزرگ جمع میشدیم هر کس هر کجا که بود خودش رو برای سال تحویل میرسوند . [...]
Continue Reading
Posted on July 4, 2011 by Lyla Owfi
شنیدی که یک مادر بعد از ۳۶ سال پسرش رو در فیس بوک پیدا کرده ؟ بازم بعضی ها بگن فیس بوک بده موضوع این بوده که زنی به اسم « پت » توی فیس بوکش یک پیغام میگیره از یک غریبه بنام کریس ۳۶ ساله که براش نوشته بوده من کریس هستم و در [...]
Continue Reading