«باربیکیو به افتخار « پیچ امین الدوله

Lyla Owfi May 9, 2010 9
«باربیکیو به افتخار « پیچ امین الدوله

خوب یادمه روزی که بار اول در یک مرکز گل و گیاه ؛ در این سرزمین یخبندون ؛چشمم به گل خوشبوی پیچ امین الدوله افتاد . عطر گلش پا هام  رو شل کرده بود و نمی تونستم قدم از قدم بر دارم. آخه من از بچگی ارادت خاصی به امین الدوله ( البته منظورم پیچشه )  دارم . همون جا با خودم قرار گذاشتم که به محض اینکه  جای مناسبی پیدا کردم یکی دوتا از این عزیزان بخرم و بکارم و پاشون بشینم تا بزرگ بشن …با صدای اعتراض همراهان؛  با حسرت دلم  رو گذاشتم پیش  امین الدوله و   از اونجا اومدم بیرون

اونروز گذشت و در اثر دوندگی های مثل س… و روش زندگی اینور آب ؛اینقدر  در پیچ و خم زندگی پیچ خوردم  که پیچ امین الدوله  (  گل خوشبوو محبوب من) که سهله خودم رو  هم فراموش کردم

تا اینکه ؛ بعد از سالها یکروز در حین پیاده روی بازم بویی آشنا  تمام بدنم رو گرم کرد. خلاصه دنبال بو کشیده شدم تا بالاخره  روی دیوار خونه ای پیداش کردم .خود خودش بود همون طور خوشبو و خوش قد و بالا  طبق معمول دلبری میکرد. همون قدر  خوشحال شدم که اگه  عزیزی از ایران  می او مد سراغم

همون روز  غرو ب نشده یکیشو خریدم  و با عشق  به مقدار کافی کاشتمش جلوی دیوار چوبی مشترک بین حیاط  خودم و  همسایه . البته سایز ش با اون اندازه ای که از پیچ زمان بچگیم تو ذهنم بود یک چند سالی فاصله داشت اما من باور داشتم که ریشه اش میگیره و به اندازه تمام رویاهای زمان بچگیم بزرگ میشه. تا قبل از اینکه سوز و سرمای بی انصاف هم برسه کاملا حالش خوب بود اما در بهار بعدی هر چه در انتظار نشستم سبز نشد که نشد. منم دیگه فراموشش کردم.

تا اینکه بعد از دو ؛ سه تا بهار ؛ دوباره اون عزیز  با  هزار ناز  و عشوه  مهمان حیاط کوچک ما شد.

یک روز  بهاری که تصمییم گرفتم که کمی به گل و گیاه برسم ؛ .

رفتم جلو دیدم که چند شاخه از اون زیبا رو  ؛روی دیوار ماست اما بجای اینکه طرف حیاط ما رشد کنه رفته طرف دیوار همسایه و اصلا کل ماجرا اونور دیواره … یک آن  نفهمیدم ؛  به خودم اومدم دیدم با شدت هرچه تمامتر دارم شاخه های اونور دیوار رو میکشم طرف خودم حالا تو این وسط چقدر شاخه نازنین شکست و غنچه نشکفته ریخت بماند… اینکار ادامه داشت تا اینکه با رفتن یک تراشه چوب تو انگشتم به خودم اومدم …نا خود آگاه به خودم. گفتم : حقته ؛ آخه آدم هم این همه بخیل؟ خوب حالا که سبز شده بذار دیگرون هم ازش لذت ببرن و همین طور که سعی در بیرون آوردن تراشه از دستم بودم ؛ فکر کردم که  چقدر این منظره برام آشنا ست

یادم به کاریکاتوری افتاد که در دوران نو جوانی بدستم رسید و مدتها راجع به اون با دوستانم بحث کردم  و سالها هم به دیوار اتاقم بود . حیاطی رو نشون میداد که پر از گلهای رنگ و وارنگ بود . اما در حیاط همسایه فقط یک گل در آمده بود و صاحب اون خونه پر گل سعی داشت که همون یک گل رو هم  بِکَنه برای خودش … دقیقا همون کار زشتی که من کردم .درسته که ریشه اش تو حیاط من بود اما اون گل رفته بود به طرف آفتاب و خیلی هم خوشحال بود. وای که چقدر از خودم بدم اومد! و حالم وقتی بدتر شد که دیدم همسایه هم خودش اومد کمک که شاخه ها روهدایت کنه اینور دیوار …خلاصه بعد از کلی خواهش ؛همسایه رو  راضی کردم که ادامه نده .همون غروب هم یواشکی تمام شاخه هارو هدایت کردم  طرف خونه همسایه  به اونور دیوار .حتی از همون  چندتا که سهم خودم بود هم گذشتم که  شاید  ادب بشم و دیگه از این کارهای مسخره نکنم.

امروز هم برای اینکه از شرمندگیم کم کنم رفتم و بعد از تعریف کلی داستان راجع به خونه مادر بزرگم و حس من به این گل عزیز  ازش خواستم که برای یکشنبه بیاد توی حیاط ما برای * باربیکیو که بشینیم  نزدیک این پیچ رویایی من و با هم گپ بزنیم . با خنده به من گفت: چون گل عزیز  دیگه کاملا خونه ماست تو غذا تو بیار  تو حیاط ما. منم قبول کردم و حالا خیال دارم که یک کباب خوشمزه با طعم جدید درست کنم؛ برای تو هم دستورشو می نویسم  شاید تو هم بخوای یکروز همسایه ات رو دعوت کنی.

موادی که برای « باربکیو به عشق  پیچ امین الدوله » لازم داری

عشق                                                               بمقدار کافی

سینه  مرغ بدون پوست و استخون                          چهار تا خوبش

روغن زیتون اعلا                                                 دو قاشق غذا خوری

سرکه بالزامیک                                                   مجددا دو قاشق غذا خوری

آب لیمو ی تازه                                                      یک قاشق غذا خوری

سیر عزیز                                                             دو حبه که حسابی له شده باشه

فلفل سبز  و قرمز دلمه                                                      از هر کدوم یکی اما ترو تازه اش

نمک و فلفل هم هر چقدر دوست داری

شما لطف کن و مرغها رو به تکه های مناسب کبابی خرد کن و در یک کاسه بزرگ  روغن زیتون ؛سرکه  ؛ آب لیمو تازه و از همه مهمتر سیر عزیز رو با نمک و فلفل همه رو بریز و مرغها رو هم بسلامتی بریز توش و حسابی مخلوطش کن و درش رو بذار و برای حدود چهار ساعت بذارش توی یخچال تا حسابی مزه بگیره.

بعدش شما فلفل ها رو هم به چهار گوشهای مناسب اندازه مرغها تکه کن و سیخهای چوبی رو بیار  و یکی درمیون  فلفل و مرغ رو به سیخ بکش و بذارش روی پنجره  باربکیویی  که کمی چربش کردی وبا حرارت متوسط روبه بالا روشن کن و درش رو هم بذار ؛ بعد از مدتی اونو پشت  و رو کن تا کاملا مغز پخت بشه. من این کباب

رو با« نودل»* * دوست دارم  .

وقتی حاضر شد در قشنگترین ظرف خونت بریز و با عشق نوش جان کن . به امید اینکه  دیگه

هیچ همسایه ای بخیل نباشه

مهمونی  باربکیو در فیس بوک هم برقراره .

پس تا دوشنبه دیگه  خوش باشی

BBQ   *

نودل رو طبق دستور روی بسته اش بپز؛ اما بعد کمی با  روغن زیتون ؛ سس سویا و باقی مونده فلفلهای رنگی تفتش بده* *

9 Comments »

  1. fati May 10, 2010 at 12:32 AM -

    in dastoor shahkare, kheli doosesh daram, ba ba ba bahhhhhhhhhhh

  2. Mehed May 10, 2010 at 1:23 AM -

    یاد درخت خرما لوی شیراز وهمسایه روستاییان

  3. Sholokat May 10, 2010 at 5:17 AM -

    Man ashege in gazam :) merci !!

  4. مریم قاجار May 10, 2010 at 1:19 PM -

    مرسی لیلی جون. از این داستان زیبا و رسه پی عالی.

  5. elham May 10, 2010 at 3:02 PM -

    سلام خانوم عوفی عزیز مثل هیشه خاطراتتون به اندازه ی دستور غذاهاتون خوشمزه اس وتر و تازه . مرسی

  6. manijeh May 10, 2010 at 4:28 PM -

    thanks Lily jun for beautiful story and delicious recipe. love

  7. goltappe May 12, 2010 at 12:12 PM -

    dige lazem nist 2shanbe ha aza begirim chi doros konim!
    mamnoon

  8. farah May 15, 2010 at 2:22 AM -

    salam lily jon , cheghadr jaleb , chand daghigheh pish mashghole baghbony bodam va shakhehaye piche aminodoleh ro dore nakhhaye roye divar mibastam,chand shakhe ham baraye to goldon chidam ke hamaro be shoma taghdim mikonam ,ba eshgo ehteram

  9. leili October 5, 2011 at 10:41 AM -

    eshghe en safhe e neveshtehae shomast….kash shoma ye ketab benevisid..man ke paeeam …lezate donaya ra adam mibare az en adabiyate shoma…
    migam shokma kodaki kheili ghashangi dashtid v albate jae ghashangi ham bodid…en kheili alee…piche aminodole esme ye mahale ast? en golha che jori bodan??(bebakhshid ena ra porsidam)

Leave A Response »