بهار رو با عشق باور کن

Lyla Owfi April 9, 2012 16
بهار رو با عشق باور کن

 

وقتی که مدرسه میرفتم ، از کلاس انشا بیشتر از کلاسهای دیگه بدم میومد، عاشق نوشتن بودم اما نه موضوع فرمایشی ، همه سال منتظر اون روزی بودم که معلم میگفت موضوع آزاد

موضوعات همه تکراری بود، علم بهتر است یا ثروت، فصلهای سال و خلاصه دهها موضوع دیگه که نوشتنش نه به ما شاگردان چیزی اضافه میکرد و نه معلمون راضی میشد. نمره ها اکثرا خطی داده میشد بنابراین اکثرا ما چند خط کلیشه ای ادبی داشتیم که بنا به موضوع  جاهای خالیشو پر میکردیم

مثلا مینوشتی بنام خداوند مهربانی که …  را آفرید ( این جای خالی بنا به موضوع انشا با بهار،تابستان، پدر و مادر ، عمه و  دایی پر میشد.) بعد چند خط دیگه بهش  اضافه  میکردی که مجموعا ده نمره رو میگرفتی

داغ ترین  موضوع این موقع سال انشا راجع به بهار بود.که بعد از اون جملات همیشگی، مینوشتم که همه جا سبز میشود درختها از خواب زمستانی بیدار میشوند و کلی هم درباره باغبان و زحماتش مینوشتم و ناراحتی باغبان از بی توجهی رهگذران و  اگرم احیانا می خواستم کمی چاشنی احساسی بهش اضافه کنم، زحمت باغبان رو یه جورایی ربط میدادم به زحمات مادر و خلاصه انشا تمام میشد . سالهای مدرسه و زنگهای انشا ،  مثل  تمام دوران بی برگشت کودکی گذشتن و دفترهای انشا  بهمراه تمام خاطرات خوش کودکی  در گوشه انبار خانه قدیمی زیر خروار ها خاطره و خاک  ماند

بهار ها آمدند و رفتند و ما همچنان میدویم بدنبال آرامش و خوشبختی ، ولی حالا کی و کجا قراره بهش برسیم نمیدونم، اما تنها چیزی رو که مطمئنم اینه که آرامش رو باید توی خودمون پیدا کنیم

دیروز کنار خیابون منتظر تاکسی بودم و با نگرانی به ساعتم نگاه میکردم و پیش خودم حساب کتاب میکردم که آیا به قرارم میرسم یا نه، که چشمم به دختر بچه ای افتاد که شاد و خندون دست مادرش رو گرفته بود و همینطور که بالا و پائین میپرید به بستنیش هم لیس میزد و بستنی هم آب شده بود و میچکید رو لباسش… مادر هم که حتما یکی از هم دوره ای های من بود غرق در فکر و خیال خودش بود. نمی دونم که دیدن این دختر کوچولوی شاد چه اثری روی من داشت که ناخودآگاه فکرم پرواز کرد به دوران بچگیم، همه چیز مثل فیلم روی پرده سینما اومد جلوی چشمم،تمام روزهای بیخیالی کودکی و اینکه چقدر شادی ها دم دست بودند. با صدای بوق یک تاکسی به دوران بزرگسالی برگشتم، دیگه دلم نمیخواست سوار تاکسی بشم، با خودم گفتم که من هنوزم توی همون خیابون هستم پس چرا اینقدر استرس دارم و همیشه نگرانم؟

نه دیگه بسه  باید قبل از اینکه  دیر بشه کاری کنم، هنوز به نتیجه نرسیده بودم که نسیم بهاری رو روی گونه هام حس کردم

یک آن لذتی باور نکردنی وجودمو گرفت، و  مثل اینکه تصویر سیاه و سفید تلویزیونت رنگی بشه، تمام دور و برم رنگی شد، میدونی چرا؟ چون بهار رو باور کردم و چشمهامو روی قشنگی هایی که دور و برم بود باز کردم، و تصمیم گرفتم که در بهار و سال جدید منم تغییر روش بدم و لحظه ها رو از دست ندم، اولین کاری که کردم تلفن زدم و قرار اون روزم رو بهم زدم، و تصمیم گرفتم که منم مثل اون دختر کوچولو خوش باشم، و تمام پیامها یی رو که طبیعت داره بهم میده بگیرم

دستور این هفته بازم سالادِ ؛ به دو دلیل :یکی برای اینکه جبران زیاده روی های ایام نوروز رو بکنم بعد هم اینکه خیلی خوشرنگه  ؛ دل آدم شاد میشه

موادی که لازم داری

عشق                                           بمقدار کافی

دریافتن لحظه های زندگی                هرچه بیشتر بهتر

لوبیا سفید پخته شده                             دو فنجون

گوجه فرنگی قرمز خوشرنگ ریز شده        دوتا متوسط اما خوبش

جعفری سیز با صفا                           ۳۰۰ گرم

فلفل زرد ریز شده                             یکی ترو تازش

فلفل نارنجی ریز شده                         بازم یکی

پیاز چه جوان با ساقه که  از درازا خرد شده   ۴ساقه شادابش

مواد سُس

رنده پوست لیمو                   یک قاشق مربا خوری

آبلیموی تازه                                         ۱/۴ فنجون

روغن زیتون اعلا                                   سه قاشق غذا  خوری

سبزی معطر خشک مثل ریحون یا نعنا                یک قاشق غذا خوری

سیر عزیز با عرض معذرت له و ریز شده            دو حبه متوسطش

شما باید محبت کنی و اول سُس رو درست کنی که خوب  جا بیفته و مزه اش در بیاد

 برای اینکار شما سیرنا زنین رو بریزش توی یک کاسه کوچک اما قشنگ

و روشو روغن زیتون اعلا ؛ آبلیموی تازه ؛ رنده پوست؛ لیمو ؛ سبزی های معطر و نمک و فلفل بریز و بهشون فرصت بده تابا هم کنار بیان ..بهترین جا برای به تفاهم رسیدن سُس توی یخچاله؛ پس با احترام روشو بپوشون وبذارش تو یخچال

حالا شما محبت کن و یک کاسه بزرگ بیار و لوبیا رو بریز توش.

فلفل های خوشرنگ رو  بریز روی لوبیا که این محیط سرد سفید رو  شاداب کنی  . بعد نوبت پیاز چه های جوانه ؛ این عزیزان رو بهمراهی گوجه فرنگی ها به جمع با صفای لوبیاو دوستانش اضافه کن نوبتی هم باشه نوبت جعفری غذا رنگین کنه این دوستان رو هم وقتی خوب شستی کمی خردش کن و ملحقش کن به بقیه دوستان

فقط این نکته رو فراموش نکن که وقتی که جعفر رو میشوری خوب خشکش کن  چون  در غیر این صورت باعث میشه که سُست و در نتیجه سالادت مزه اش خراب بشه و این اصلا جالب نیست

 وقتی که این سبز خوش رنگ به این جمع اضافه شد دیگه همه چیز کامله

سُس رو بیار و بریز روی سالاد و حسابی همش بزن. خوب که مخلوط شد در قشنگترین ظرف خونت بریز و در کنار اونایی که دوست داری نوش جان کن

بازم یاد آوری میکنم که از هیچ بهانه ای برای دور هم بودن نگذر که یک آن میبینی که خیلی زود دیر شده

تا دو شنبه دیگه هرچی شادیه مهمان خونت باشه 

برای رسیدن به سفره اینترنتی اینجا رو کلیک کن 

  

16 Comments »

  1. fati April 9, 2012 at 3:36 AM -

    ای کاش ما آدم هاهم در کنار این طبیعت زیبا که زیباییش در بهار دوصد چندان میشه سبز میشدیم و تازه و همه چیز را از همین اولین روزها دوباره از نو شروع می کردیم

  2. تستر کوچیکه April 9, 2012 at 3:42 AM -

    چه عالی! عاشق اینجور سالادام مرسی لیلا جون
    اما واقعا چرا ما خودمونو از زیباییا منع میکنیم انقدر سرمون شلوغ شده که یادمون میره الان بوی بهار چه لذتی داره :)

  3. Lyla Owfi April 9, 2012 at 6:15 AM -

    ای کاش که نه ؛ فاطی جون حتما باید اینکار رو بکنیم
    لااقل سعی کنیم
    شادباشی عزیزم

  4. Lyla Owfi April 9, 2012 at 6:16 AM -

    تستر عزیز برای همینه که باید به یاد هم بیاریم
    که یادمون نره
    شاد باشی

  5. faranak April 9, 2012 at 10:15 AM -

    Lili joon kheili lezzat bordam az khoondane in mante besyaar por-ma’ni..ham mano be doraane dabestaan bord (va hamoon kelaas enshaa ke mozooe enshaa az nasl be nasl hich taghiri nakardeh) va ham yaadavari e kheili khoobi bood vaseye taaze shodan ba bahar…be ghole Sohrab: cheshm-hara bayad shost, joore digar bayad did
    :)

  6. Maryam Ghajar April 9, 2012 at 1:09 PM -

    merci Lili jun. Dar lahze budan ra mesle har kaare dige baa tamrin va tavajoh mishe taghviat kard. merci ke emruz yademun endakhtin ke dar lahze bashim. love

  7. Lyla Owfi April 9, 2012 at 2:45 PM -

    فرانک عزیز خیلی خوشحالم که از این پست خوشت اومد
    منم دارم سعی میکنم که چشمهام رو بشورم و جور دیگه ببینم
    شاد باشی عزیزم

  8. Lyla Owfi April 9, 2012 at 2:47 PM -

    مریم عزیزم دقیقا درست میگی باید تمرین کرد و گاهی هم بیاد هم بیاریم که یادمون نره
    شاد باشی

  9. Marzieh April 12, 2012 at 4:40 PM -

    سلام خاله عزیز. خیلی خوب بود کاش همیشه و تو همه فصول بتونیم اینطوری فکرکنیم .و اینکه یادمون باشه حتما یه روز میاد که حسرت این روزایی که توشیم رو می خوریم و قدر این روزا رو بدونیم.

  10. Lyla Owfi April 14, 2012 at 3:43 AM -

    مرضی جون همیشه که این اتفاق میوفته اما درست اینه که اینقدر خوب از لحظه هامون استفاده کنیم که جای هیچ حسرتی رو نذاریم
    همیشه شاد باشی عزیزم

  11. منیر April 15, 2012 at 8:59 AM -

    لیلا جان با کلی تاخیر و شرمندگی سلام :*) سال نوتون مبارک باشه و امیدوارم سال خیلی خوبی داشته باشی. یکی از بهترین اتفاقات سال گذشته من آشنایی با سایت شما، قلم و نوشته های زیبا و شخص خودتون هست.
    در مورد موضوع انشا و موضوع آزاد کاملاً موافقم. منم همینطور بودم 😉

  12. Lyla Owfi April 16, 2012 at 12:06 AM -

    منیر عزیزم سال تو شما هم مبارک
    من هم از آشنایی با شما
    خیلی خوشحالم و ممنونم که همیشه به من انرژی مثبت میدید
    به امید سالی پر از شادی و عشق برای شما

  13. mary April 5, 2014 at 12:03 PM -

    kheiiiiliii zibaaaa

  14. مهری April 5, 2014 at 12:37 PM -

    لیلا ی عزیز مثل همیشه عالی عاشقتم

  15. Lyla Owfi April 7, 2014 at 5:52 AM -

    ممنون مری عزیز
    شاد باشی

  16. Lyla Owfi April 7, 2014 at 5:52 AM -

    ممنون مهری جان از محبتت
    شاد باشی

Leave A Response »