پرتقال در عصر دیجیتال

Lyla Owfi January 9, 2012 22
پرتقال در عصر دیجیتال

 نو جوون بودم و عشق  فیلم برداری

یک دوربین داشتم که برای زمان خودش کلی ژیگول بود و پیشرفته .  لابد میگی با اینهمه امکاناتی که امروز هست خیلی مسله مهمی نیست . اما اگه بهت بگم من از زمانی میگم که  فیلمها هشت میلیمتری بود ؛ اونوقته که جالب میشه . دوربینهایی که  هر فیلمش سه دقیقه بود .همه  اینا یک طرف انتظاری که میکشیدی تا این فیلم چاپ بشه یک طرف . چون تقریبا یک چیزی حدود یکماه؛ تا چهل روز  طول میکشید که این فیلم رو  برای چاپ  بفرستن آلمان  و بر گرده . باورت نمیشه که من چه هیجانی داشتم تا این فیلم بره و برگرده درست حالت مادری رو داشتم که بچه عزیزش رو میفرسته سفر و چشم براه برگشتنشه

 تازه  کار اصلی وقتی شروع میشد که فیلم رو تحویل میگرفتم . باید فیلمهای مربوط رو بهم وصل میکردم و روش آهنگ میذاشتم یا بعضی وقتها از همون مراسم با یک ضبط صوت که کاست میخورد صدا رو ضبط میکردم و میذاشتم روش . حالا کیفیت صدا و تصویر چی بود بماند . بعدم که برای پخش یک پروژکتور داشتم که با صدایی که خیلی هم کم نبود روشن میشد و تصویر رو روی یک دیوار سفید یا یک پرده متحرک  در یک اتاق تاریک میدیدیم

که البته گاهی هم بدلیلی فیلم می ا یستاد و یک تکه فیلم میسوخت نمیدونی دیدن این صحنه که یک دفعه  یک تکه فیلم سیاه میشد و دایره اش هی بزرگ میشه چقدر ناراحت کننده بود .  جایی که وسایل مونتاژ   و ادیت کردن و نمایش اون  میگرفت  هم که داستانی دیگر داشت .  گرفتن فیلم  و دیدن اون خیلی  دردسر داشت اما شیرین بود شاید چون رسیدن به  نتیجه کار آسون نبود .  یک دفعه یادمه که من دو حلقه فیلم گرفتم که تمام هنرم رو در فیلم برداری بکار برده بودم یعنی در یک سیزده بدر خانوادگی  از همه مراسم فیلم گرفتم و از آخرین تکنیک اون زمان که صحنه ها کم کم محو میشدن هم استفاده کردم . برای دیدن اون فیلم نه تنها من که کل آدمهای توی اون فیلم منتظر برگشتش از آلمان بودند . خلاصه فیلم رسید و بعلت عجله دوستان  من رضایت دادم که فیلم رو بدون ادیت نشون بدم  دردسرت ندم فیلم اول رو گذاشتیم و کلی  همه به به کردند.  بعد از سه دقیقه فیلم دوم رو گذاشتم که دیدم ای بابا فیلم یک بنده خدای دیگه رو عوضی برای من فرستادن. دلم خیلی سوخت نه برای اینکه فیلم من قسمت دومش نبود ؛ برای  اینکه اون بیچاره تمام فیلمش از مسافرت افریقا بود و مسلما اون بیشتر دلش سوخته بود

البته من با مراجعه به کداک  سعی کردم که فیلم رو به صاحب اصلیش برسونم  حالا  بدستش رسید یا نه خدا میدونه . فیلم من که هیچوقت بدستم نرسید

اینروزا با دیدن دوربین های مختلف و از اون جالبتر تلفن ها خنده ام میگیره . توی یک مراسم هر کسی رو که میبینی داره فیلم و عکس میگیره و از همون جا هم برا ی بقیه مهمونها میفرسته .  با اینکه الان دوربین مورد علا قه ام  میون کلکسیون دوربین های پسرم داره خاک میخوره اما هنوزم وقتی میبینمش لبخند به لبم میاد و به این فکر میکنم که این دوربین فیلم چه عزیزانی رو گرفت که الان آرزو دارم اینجا بودن ومن میتونستم ازشون عکس و فیلم بگیرم تا همچنان در ذهن من پر رنگ بمونن

من نمیخوام شعار های تکراری بدم که ؛ قدیمیها بهتر زندگی میکردند محبت بیشتر بود یا هزار هزار حرفهایی که من و تو داٍئم میشنویم . من عاشق این پیشرفتم عاشق اینم که اینروزا خیلی سریع به مقصود میرسیم عاشق اینم که خیلی سریع میتونیم از کسایی که دوستشون داریم عکس بگیریم و از اون سریعتر برای کسای دیگه که بازم دوستشون داریم بفرستیم و حتی همون موقع  تو فیس بوک ؛ گوگل پلاس یا چمیدونم هزار جای دیگه بذاریمش

اما چیزی که مطمئنم اینه که ؛

 لحظه های زندگیمون رونمیتونیم تکرار کنیم پس چه بادوربین هشت میلیمتری چه با پیشرفته ترین دوربین دیجیتال مهم اینه که تو که پشت دوربینی یادت نره که حتی قدر این لحظه که به اندازه یک باز و بسته شدن دیافراگم دوربینه رو بدونی 

خلاصه کلام این که از هیچ لحظه زندگیت بی تفاوت نگذر 

یک دسر خیلی ساده برات دارم که بهمون سادگی گرفتن فیلمهای امروزیه

 موادی که برای«  دسر پرتقال دیجیتالی»  لازم داری

عشق                 بمقدارکافی

   دونستن قدر لحظه ها ی با هم بودن              به اندازه تمام پیمونه های دنیا

پرتقال                        دوتا اما بهتره که پوست نازک نباشه

شکر                           دو قاشق غذا خوری

پودر دارچین                 یک قاشق چایخوری

بستنی وانیلی یا هر نوع که خودت دوست داری

شما فر رو روی درجه ۳۵۰ فارنهایت روشن کن

پرتقال رو از وسط نصف کن . خیلی با احتیاط طوری که پوست اون سوراخ نشه تمام داخل پرتقال رو جدا کن . بعد با شکر و دارچین مخلوطش کن دوباره برشون گردون توی پوست ها و با خوشی بذارشون توی فر . ده تا دوازده دقیقه کافیه

درش بیار و بذارش در یک ظرف قشنگ و کنارش بستنی بذار و در کنار اونی که دوست داری نوش جان کن

تا دوشنبه دیگه قدر لحظه لحظه زندگیت رو بدون

سفره اینترنتی فیس بوک یادت نره 

 

22 Comments »

  1. fati January 9, 2012 at 1:13 AM -

    مثل همیشه عالی بود ممنون

  2. Lyla Owfi January 9, 2012 at 1:56 AM -

    ممنون از تو فاطی جون
    شاد باشی عزیزم

  3. منیر January 9, 2012 at 4:53 AM -

    آخی منم برادرم از این دوربینا داشت دقیقاً همین کارهارو میمکرد. همه رو جمع می کرد تو یه اتاق چراغارو خاموش میکرد و روی دیوار فیلمهای خط خطی نشون می داد. کلاً یادم رفته بود دیگه همچین روایی رو دیدم 😉
    برم زودی این پرتقال دارچینی گرم رو درست کنم و با بستنی وانیلی مطمئنم عالی و خوشمزه ـس، مخصوصاً وقتی کنار کسی که دوستش دارم بخورم :*)

  4. منیر January 9, 2012 at 6:29 AM -

    راستی یه خاطره که خیلی بی مربوط به نوشته زیباتون نیست:
    ماه عسل رفته بودیم کیش. مسلماً خیلی بهمون خوش گذشت و کلی عکسهای یادگاری قشنگ و واقعاً خاطره انگیز. خلاصه روز آخر که برای برگشتن رفتیم فرودگاه بخاطر تاخیر 3 ساعته پرواز بجای معطل شدن تو فرودگاه رفتیم پاساژی که خرید کرده بودیم برای قرعه کشی. جالبه که رفتیم و برنده هم شدیم و می خواستیم عکس یادگاریمون رو بگیریم که هر چی گشتیم دوربینمون رو پیدا نکردیم و بعد از پیگیری فهمیدیم توی سالن انتظار فرودگاه جاگذاشتیم و هر چی گشتیم پیدا نکردیم. در واقع فیلم دوربین مدار بسته فرودگاه رو که دیدیم فهمیدیم یه مسافر که می خواسته سوار هواپیما بشه اونو برداشته و … :(
    هیچ وقت یادم نمیره به حدی اون روز گریه کردم که نگو. اما هبعد از اینکه همسرم کلی باهام حرف زد و آرومم کرد حالم خوب شد.
    یه جمله بهم گفت که هم آرومم کرد و هم باعث شد دیدم عوض بشه. نه تنها به دوربین و عکسهای ماه عسلمون بلکه کلاً به زندگی و خاطراتش. جمله ای که گفت این بود:
    “یادت باشه همیشه به زندگی با چشمهات نگاه کن. نه با چشم سر، با چشم دلت. اینجوری هر جا بری با دوربین یا بدون دوربین همه چیز تو ذهن و دلت ثبت و ضبط می شه و دیگه امکان نداره یادت بره.”
    همون شب تمام خاطرات اون روز و عکسهایی که با اون دوربین کذایی انداختیم رو بتو ذهنم با تمام جزئیات مرور کردم. با اینکه تازه 2/5 گذشته اما به محض یادآوری ماه عسلمون انگار دارم عکسهای قشنگ و خندونمون رو می بینم.
    خصاصه تمام عکسهای ماه عسلمون که در واقع اولین مسافرت دونفریمون بود بر باد رفت اما ذره ای برای من مهم نیست چون یاد و خاطره ش مو به مو تو ذهنم. این کار رو با تمام مسافرت ها و تمام خاطرات و روزهای قشنگم کردم و 100% موفقیت آمیز بود.
    شرمنده که پر حرفی کردم اما دوست داشتم من هم یه تجربه خوب بهتون بگم بلکن یه کوچولو جبران تمام نوشته های خوب و زیباتون بشه :* :)

  5. Maryam January 9, 2012 at 8:22 AM -

    ليلي جون ياد اون مهمونيها بخير اينو كه ميخوندم همش امير خان معتضدي جلوي جشمم بودن. تو رو خدا اكر إز اين فيلمها جيزي ديجيتاليزه كرديه براي من هم بفرستين. مرسي

  6. الهه انصاری January 9, 2012 at 8:49 AM -

    لیلا جون سلام/من همیشه با عشق و صفای باطنم آشپزی میکنم و همیشه هم موفق بودم و بقیه هم راضی/از داشتن دوستی هنرمند و با احساسی چون توشادم

  7. Lyla Owfi January 9, 2012 at 11:17 AM -

    الهه عزیز منم از دوستی با شما خوشحالم و همینطور از اینکه مهمان سفره اینترنتی هستید
    امیدوارم که میزبان خوبی برای شما باشم
    شاد باشید

  8. Lyla Owfi January 9, 2012 at 11:18 AM -

    منیر عزیز خوشحالم که باعث شدم که یاد قدیم بکنی
    فکر کنم که از این پرتقال خوشت بیاد نوش جان

  9. Lyla Owfi January 9, 2012 at 11:22 AM -

    منیر جان چقدر قشنگ نوشتی و از اون قشنگتر دید همسر عزیزته
    منم با این حرف موافقم امیدوارم که همیشه شاد و خوش باشی ممنون که خاطراتت رو با من شریک شده

  10. Lyla Owfi January 9, 2012 at 11:23 AM -

    آره مریم جون یاد اون روزا بخیر حتما بالاخره یکروزی اینکار و میکنم و مطمئن باش برات میفرستم
    میبوسمت

  11. manijeh January 9, 2012 at 4:29 PM -

    Lili jun. Happy New Year. Barat va kanevadeh salamati va shadi aresu mikonam. love, manijeh

  12. TATA January 9, 2012 at 5:11 PM -

    واقعاً کاش اون عزیزان الان بودن!

  13. Lyla Owfi January 10, 2012 at 5:50 AM -

    ممنون منیژه جون
    منم برای شما همگی بهترین ها رو آرزو دارم

  14. Lyla Owfi January 10, 2012 at 5:51 AM -

    کاش میشد تاتا جان

  15. leili January 10, 2012 at 9:30 PM -

    salam banooe eshgh…kheili ghashang bood…man ham asheghe akasiam…kheili vaght pish ye dorbine zenit ba dostam ba ham dashtim…v miraftim toe bazar sarposhideh arak v ax migereftim….kheili az akasi khatereh daram…en neveshtehae u ham mana bord be on salha…kheili ba safa v ziba tosif kardid…dame hame onhaee ke toe filmhae shoma bodan v dame shoma hamishe garm v zendeh…

  16. Lyla Owfi January 11, 2012 at 7:20 AM -

    خوشحالم لیلی جان که خوشت اومد و ممنون از محبت همیشگیت

  17. شکمو January 11, 2012 at 11:26 AM -

    پس کلا ذاتا هنرمندی لیلا جونم
    منم این دوران رو بیشتر دوست دارم حتا ارزو میکنم کاش یه چند صد سال بعد به دنیا میومدم که همه چی راحتر از اینی که هست باشه

    مرسی دوستم مثل همیشه عالی بود

  18. Lyla Owfi January 12, 2012 at 2:16 AM -

    لیلا جون من فکر کنم که اگه چند صد سال دیگه بدنیا میومدیم مثل حالا قدر اینهمه پیشرفت رو نمیدونستیم
    به نظر من بچه هایی که در دوران اینترنت بزرگ شدن به اندازه ماها که دوره قبلی رو دیدیم ذوق و شوق ندارن
    ممنون که مهمان سفره اینترنتی بودی

  19. S January 16, 2012 at 1:01 AM -

    :)

  20. Lyla Owfi January 16, 2012 at 1:17 AM -

    عزیز s
    ممنون

  21. lida January 6, 2014 at 5:18 PM -

    عالی بود لیلاجون … درست مثل همیشه هم دستور هم دلنوشته هات عالی هستند عزیزم من که روحم با خوندن مطالبت شاد میشه و مزه ی غذا ها و دسر ها رو برام دو چندان میکنه موفق باشی دوست عزیزم لی لی :)

  22. Lyla Owfi January 6, 2014 at 11:30 PM -

    ممنون لیدا جان از این انرژی مثبتی که بهم دادی
    امیدوارم که همیشه شاد باشی و شیرین کام

Leave A Response »