كلاس اول و ستاره هاي رنگي

Lyla Owfi February 3, 2014 8
كلاس اول و ستاره هاي رنگي

زماني كه من مدرسه ميرفتم رسم نبود كه مثل زمان بچه هام معلمهامون رو با اضافه كردن يك پسوند جون ؛

به اسم كوچيك صدا كنيم

 همه معلمها رو با پيشوند خانم و اقا و اسم فاميلشون ميشناختيم

كلاس اول ابتدايي معلمي داشتم بسيار دوست داشتني . به واسطه آشنايي ،ميدونستم اسم كوچيكش نيكو است

و اين دانستن ؛ تو ذهنم ميون همكلاسيهام كلي به من  امتياز داده بود

 از طرفي هم فكر ميكردم كل آبروي فاميل در دستان منه پس بايد دفتر و مشقهام مرتب باشه

كه نكنه آوازه نا مرتبي من بگوش فاميل برسه

 اين معلم عزيز

يكجورايي براي خودش متفاوت بود

زماني كه همه معلمها هر روز با مداد قرمز به بهانه كنترل مشقهاي شب، روي دفتر بچه ها خط قرمز

ميكشيدن اين معلم نازنين  من يك مهر تاريخ دار داشت كه صبح به صبح از توي كشوي ميزش در مياورد از بچه ها ميپرسيد خب امروز

 چه روزيه

چٌه ماهيه

چه ساليه

بعدم كه تاريخ رو ي مهر رو مرتب ميكرد باجوهر  سبز تند تند پايين مشقها رو مهر ميزد

پايين مشقهاى تميز و مرتب  يك ستاره رنگي هم با چسب اهو ميچسبوند

اين ستاره ها توي يك كيسه كوچيك بود و چشم تمام بچه ها به دست خانم معلم كه ببينن اونروز شانسشون به كدوم رنگه

كه خدا ميدونه دل آدم ضعف ميرفت براي اون رنگ و برق ستاره ها

هر ده ستاره رنگى مساوى بود با يك ستاره طلايي كه جاش بالاي دفتر بود و اون ستاره براق  آخر خوشبختي بود

اصلا يادم نيست كه اون سال چجوري الفبا يا بابا آب داد رو ياد گرفتم حتي تصوير  واضحي هم از معلمم

ندارم اما حركت متفاوت او و ستاره هاي رنگيش هنوز دلم رو ميلرزونه

نميدونم كه معلم من الان كجاي دنيا زندگي ميكنه اما آرزو ميكنم كه در وجودش يك ستاره از جنس آرامش ،

بهمون قشنگي ستاره هاي  طلايي كه دنياي بچگانه من رو متفاوت كرد داشته باشه

خدا رو چه ديدي شايد اين شانس رو داشتم كه  يكروزي او مهمان سفره اينترنتي بشه

و اما دستور اينهفته

 فكر كنم بهترين انتخاب براي اينروزاي سرد يك سوپ باشه

موادي كه براي< سوپ ستاره هاي رنگي > لازم داري

عشق                بمقدار كافي

پياز                يكدونه درشتش

سير نازنين          دو حبه

كدو سبز          دو تا متوسطش

هويج                 سه تا

براكلي               نصف يكي

گل كلم             مجددا نصف يكي

جعفري تازه      هر اندازه كه دوست داري

رب گوجه فرنگي    دو قاشق غذاخوري

زرد چوبه         يك قاشق مربا خوري

شير                  يك ليوان

سوپ آماده         يك بسته

آب مرغ يا آب معمولي     به اندازه اي كه روي مواد رو بگيره

روغن زيتون يا كره دو قاشق غذا خوري

نمك و فلفل        هرچقدر صلاح ميدوني

شما محبت كن تمام مواد رو ريز كن

يك قابلمه مناسب اما زيبا رو بذار رو حرارت متوسط روغن رو بريز.

همينكه داغ شد تمام دوستان سبزيجات ريز شده رو بغير از جعفري  بريز در قابلمه و همي بهش بزن بعدم بهشون فرصت

بده تا كمي از حالت خامي دربيان

حالا نوبت رب خوشرنگه كه بهمراهي زردچوبه؛نمك و فلفل به اين جمع

اضافه بشن به اين عزيزان هم كمي فرصت بده تا با سبزيجات به تفاهم برسن

وقتي اين اتفاق افتاد آب رو بريز روي اين دوستان حرارت رو كم كن و در قابلمه رو نيمه بذار

نيم ساعت بهشون فرصت بده تا به مرحله پختگي برسن

الان وقتشه كه يك بسته سوپ آماده رو با يك ليوان شير مخلوط كني و به جمع دوست داشتني قابلمه اضافه كني

بعد از يكي دو جوش جعفري ريز شده رو بريز و قابلمه رو از روي حرارت بردار و در قشنگترين ظرف

خونت بريز و در كنار اوني كه دوست داري نوش جان كن

براي رسيدن به سفره اينترنتي فيس بوك اينجا كليك كن

8 Comments »

  1. نوه شازده خانم February 3, 2014 at 2:17 AM -

    سلام
    روز و روزگارتان همچون برکت الهی که اینک میباره باشد..چه خاطره زیبایی نوشتی…دلم اون روزها را با یادآوری زیبایت مزه مزه کرد.این سوپ خوشمزه که چاشنی عشقش به مقدارکافیست هم با این یادگاری ها خیلی می چسبه
    ممنون نازنینم

  2. Lyla Owfi February 3, 2014 at 2:52 AM -

    ممنون از شما مهستي جان
    كه هميشه به من انرژي مثبت ميدين
    شاد باشي عزيزم

  3. Fati February 3, 2014 at 4:42 AM -

    اتفاقا الان كه گفتين يادم آمد زمان ما هم اين ستاره ها بود و ممنون از دستور سوپ كه الان واقعا ميچسبه

  4. Lyla Owfi February 3, 2014 at 5:31 AM -

    فاطی جان
    ممنون
    شاد باشي عزيزم

  5. maryam June 9, 2014 at 6:54 AM -

    Salam azizam khyli ason bod hatman ke
    Khosh tamh ast.

  6. Lyla Owfi June 9, 2014 at 2:42 PM -

    نوش جان مریم جان
    شاد باشید

  7. شيرين January 31, 2015 at 10:28 PM -

    ليلا خانم عزيز
    مثل همه ى نوشته هاتون زيبا بود و مثل همه ى رسپى هاتون دلچسب .
    من روهم ياد خاطره اى مشابه انداختين . نوشتن سى بار از روى يك نوشته ، روز قبل از امتحان و دلهره ى زمانى كه داشت از دست مى رفت !!
    باز هم ممنون

  8. Lyla Owfi February 1, 2015 at 6:26 AM -

    ممنون شیرین جان از محبتت
    خوشحالم که این پست رو دوست داشتی و خوشحال تر که یاد خاطرات بچگیتون افتادید
    امیدوارم که مهمان همیشگی سفره اینترنتی باشید
    شاد باشید

Leave A Response »