میزبان مهمان ؛ گمج و چراغ سه فیتیله

Lyla Owfi September 23, 2013 27
میزبان مهمان ؛ گمج و چراغ سه فیتیله



بعضیا متفاوتن
. توی کاراشون ؛ توی رفتارشون و برخوردشون

تبسم آتشین جان هم از همان دسته آدماست . هر دفعه که میبینیش کلی ایده و حرف برای گفتن داره و کارایی که انگار تمومی نداره . با دیدنش انرژی میگیرم

.ششمین میزبان مهمان سفره اینترنتی تبسم آتشین جان نازنینه که تبسمش به جان میشینه

اینبار ( البته با تشکر از رکسانه عزیز) خوش آمد گویی رو به گویش شیرین تبسم عزیز میگم و در کنار تو مهمان سفره میشم

تبسم جان تَرا خوش آمد گم .به تی سفره خوش بومویی


ليلا عوفى شيرين است، مثل سكنجبين همراه كاهو توو كاسه هاي ماستخورى گلسرخى مامان كه هى ميخوردى و همراهش غصه ، كه الان تمام مى شود

ليلا عوفى دور است ، اما آن قدر شور شيرين زندگى دارد، بغل بغل، كه ميخواهى مدام بيايد و بخندد و وقتى مى رود به خنده هايش فكر كنى و به شيرينى شورش و مدام لبخند بزنى و مدام لبخند بزنى و مدام لبخند

ليلا عوفى را دير ديده اى. دير ديده اى؟ ! نه انگار با هم بچگى كرده ايد در روزگارى طلايى

ليلا عوفى و مواد لازم: عشق به مقدار كافى اش را شرمين نادرى حوض نقره اى كرد، اين هم يك دليل محكم ديگر براى دوست داشتن شرمين

 

ليلا عوفى از من كار غريبى خواسته است، خواسته كه برايش، براى خودم انگار، قصه بگويم

ليلا عوفى دستم را گرفته و مرا برده به حياط كوچك خانه مان در خيابان مختارى، شاپور. آنجا من هميشه دختركى هفت هشت ساله ام با سرى

پرشور و دلى پر سودا كه بزرگترين تفريح عمرش قصه ساختن براى چراغ هاى دور شهراست. مادر بزرگ، مادر، موهاى بلند طلايي ام را

مي بافد و به زبان رشتىكه برايم زبان بهشت استآرام در گوشم مى گويد: آرام بينيشين زاى ، آرام جانا قوربانو تو آرام ميشدى…. آخ مادر

مادر دست هايش را به زمين تكيه مي دهد و بلند مي شود ، (مثل الان تو گاهى كه روى زمين يله مى شوى و مى خواهى بلند شوى و مى گويى

آخ مادر…) آهسته مثل خورشيد مي رود توى حياط كوچك خانه و به گل هايش آب مي دهد، مثل يك جور عبادت و تو نگاهش ميكنى. مادر مي

آيد. مادر كم حرف مي زند و مدام به جيك جيك نوه هايش لبخند مي زند و وقتى به نسيم نگاه مى كند بى صدا مى خندد و دلش تكان تكان مى

خورد و تو الان مى ميرى براى آن خنده هاى بى صدا

مادر مى رود توى آشپزخانه و گمج را مى گذارد روى چراغ سه فيتيله و مى خواهد برايتان باقالاقاتق درست كند

 MEHMAN NEW FOOD

مواد لازم:

عشق به مقدار كافى

پاچ باقالا كه شب همگى با هم پاكش كرده باشيد و دست هاى كوچولويتان تووى باديه هى به هم خورده باشد و هى كركر خنديده باشى و هى با

دست هاى خيس پر النگويت جلوى دهانت را گرفته باشى كه معلوم نشود دندانهاى

شيرى ات ريخته اند

شويد خشك كه مادر خودش توى چله ى تابستان توي حياط تووى سينى هاى بزرگ روحى ( روى) خشك كرده و به تو گفته: بوشو شود خوردا كن

زاى جان( برو شويد رو خورد كن طفلكم) و تو دست به كمر ، مثل زن هاى توى سريال مرد اولتووى حرمسرايي قجرى ،زن شدن را با اين

كارها تمرين مي كنى 

سير، سير نازنين ،سه چهار حبه ؛ يادت نميرود كه اول بويش را به جان بكشى ، مثل مادر، بعد 

مرغانه آخ ، مرغانه ( تخم مرغ)كه مادر به تعداد افراد سفره يكى يكدانه بر مي داشت و تو آرزو مي كردى روزى آنقدر ثروتمند شوى كه فقط

براى خودت سه تا مرغانه بريزى تووي باقالاقاتق. حالا ميريزى و حسرت ثروت نداشته ى آن روزها را مى خورى

زرچوبه و نمك و فلفل جان و روغن كرمانشاهى قربة علي الله

مادر با لباس ململ گلدارش كنار سه فيتيله اى ايستاده و تو كنارش ورجه وورجه ميكنى كه ببينى چه مي كند: سرسام بيگيفتم زاى جان!

چقدوازواز كونى

( سرسام گرفتم بچه، چرا اين قدر بپر بپر مي كنى)

و تو نزديك عطر دست هايي ايستاده اى كه الان برايشان مي ميرى

:مادر دست به كار مى شود

پاچ باقالا را تووى روغن كرمانشاهى كه برايش حكم گنج را دارد تفت مى دهد. كمى بعد ، نه خيلى زود، شويد و زرچوبه را به آن اضافه مي كند  تو اضافه كن به آن جادوى انگشت هاى مادر را 

كمى كه به بخار افتاد ، آب مى ريزد توويش مثل عشق ، به مقدار كافى.

حالا توويى كه تمام مدت ايستاده اى كنار بهشت كه بگذارد وقتش كه شد، كه حالا شده، مرغانه ها را بشكنى و بريزى تووى گمجآخ مادر.

حالا بايد بگذارى كه خودش بشودمثل معجزه

( چرا ديگر هر روز هر روز معجزه نمى بينى؟)

به پنجره ى چراغ سه فيتيله چشم مى دوزى. (آخر قدت تا همين جا مى رسد ) و يكريز مى پرسى : مادر نشد؟ از گشنگى مردم

و جواب مى شنوى، هنوز مى شنوى، : بوكوشتى مرا الان به

( منو كشتى، الان حاضر ميشه)

و الان حاضر است باقالاقاتق مادر با كته و خيار و ترشى هفت بيجار ساخت بهشت روى سفره اى گلدار وسط اتاق آفتابگير خانه ى مادر ، در كاشى ٣٧ كوچه نجم آبادى خيابان مختارى، شاپور

 

27 Comments »

  1. simin mahmoudi Nobar September 23, 2013 at 1:17 AM -

    میدونی تا حالا همچین باقالاقاتقی نخورده بودم که هیچ اصلا نمیدونستم که ما تو این دوره و زمونه هنوز ** عشق به مقدار لازم ** رو تو دستورات آشپزیمون داریم اینقدر اشتیاقم به زندگی بیشتر شده که نگو آخ آخ شکمو بودم حالا دیگه کی میتونه جلوی اشتهای منو بگیره !!!! ای داد یادم رفت به تبسم خانم خوش ذوق سلام کنم… …. ببخشید خیلی هیجانزده ام کردید یادم رفت….. خانم تبسم آتشین امیدوارم دلتون شاد و لبتون خندان باشه.
    از خانم لیلا عوفی دوست داشتنی هم تشکر فراوان دارم ♥

  2. chefnegin September 23, 2013 at 4:12 AM -

    عالی بود……
    یاد بچکی بخیر.
    چه آموزش شیرینی در لابه لای خاطرات بچگی…..

    ممنونم از تبسم عزیز با اون چهره خندان دل نشین و لیلای مهربان.

    شادیتان روز افزرون.
    لیلا جان آپم و منتظر حضورت.

  3. fati September 23, 2013 at 5:25 AM -

    از اینکه ما رو با این خانم با ذوق آشنا کردید ممنون

  4. Lyla Owfi September 23, 2013 at 8:15 AM -

    سیمین عزیز
    ممنون از محبتت عزیزم باقالاقاتق با عشق بمقدار کافی نوش جانت
    شاد باشی

  5. Lyla Owfi September 23, 2013 at 8:16 AM -

    نگین عزیز خوشحالم که دوست داشتی
    حتما خدمت میرسم
    شاد باشی

  6. Lyla Owfi September 23, 2013 at 8:16 AM -

    شاد باشی فاطی عزیز

  7. sare September 23, 2013 at 12:51 PM -

    salam golam.mamnonam az sayte ziba va por bareton.mikhastam azeton khahesh konam tarze tahiye koloche foman ra ham bazarid.kheili dust daram dorost konam.mersiiiiiiiiii

  8. Nasim September 23, 2013 at 1:39 PM -

    Akh…cheghadr ghashang bood…ashk hamintor az cheshmam jari mishod vaghti mikhondam….kheili Ziba neveshti tabasom jan…yadesh bekheir ghadima…che tosifate zibayee…mano bord be khone madar bozorgam va gamajesh roye eyvone zibash…leila joon che kare jalebi kardi ke mehmon davat kardi…ti dast dard nokone jane ghorban…

  9. Lyla Owfi September 23, 2013 at 4:13 PM -

    سارا جان خوشحالم که مهمان سفره اینترنتی شده عزیزم من متاسفانه من تا حال کلوچه درست نکردم
    اما اگر دستوری پیدا کردم حتما لینکش رو براتون میدم
    شاد باشید

  10. Lyla Owfi September 23, 2013 at 4:14 PM -

    نسیم جان خوشحالم که خوشت اومد عزیزم
    همیشه شاد باشی و پراز عشق

  11. Reza September 23, 2013 at 6:29 PM -

    Vaghei booda.
    machool o bibihoo naboodan vali

  12. ياسمن September 24, 2013 at 1:51 AM -

    چقدر لذت بردم

  13. Lyla Owfi September 24, 2013 at 9:30 AM -

    چه خوب یاسمن عزیز
    شاد باشی

  14. تکین September 24, 2013 at 10:23 AM -

    مامانها یه لقمه نون و پنیر هم که دست آدم میدن خیلی میچسبه چه رسد به این غذای خوشمزه!از دیدن یک همکار موفق مسرورم

  15. آوا September 24, 2013 at 3:28 PM -

    سلام لی لای عزیز

    چه مهمون نازنینی دعوت کردی.. لهجه ی رشتی ها رو و همینطور خودشونو خیلی دوست دارم
    ممنون از خانوم تبسم..
    باقالی قاتوقو فقط باید یه رشتی درست کنه….

  16. Lyla Owfi September 24, 2013 at 6:55 PM -

    دقیقا همینطوره تکین نازنین
    شاد باشی

  17. Lyla Owfi September 24, 2013 at 6:56 PM -

    آوا جان خوشحالم که خوشت اومده
    باقالا قاتق هم نوش جان
    شاد باشی

  18. Maman mimi September 25, 2013 at 7:55 AM -

    خيلي جالب بود موفق و سلانت باشين

  19. Lyla Owfi September 25, 2013 at 4:19 PM -

    ممنون مامان می می عزیز
    شاد باشی

  20. Lyla Owfi September 27, 2013 at 7:47 PM -

    رضا جان ببخشید که دیر جواب دادم
    راستش من نفهمیدم که منظورتون چیه از تبسم پرسیدم
    برام از همسایگی گفت و گربه های نسیم
    ممنون از شما و تاییدتون
    شاد باشید

  21. ناهید October 1, 2013 at 1:02 AM -

    پارسال که بچه ها یک هفته صبح یک هفته بعداز ظهری بودند برنامه غذائی ناهار یکی از هفته هائی که بچه ها بعداز ظهری بودند باقالی قاتق بود . خاله ستاره باقالی ها رو از روز قبل خیس کرده بود ولی پاک کردنش مانده بود برای همین صبح که اومد از بچه هائی که تکلیف درسی نداشتند خواست که کمکش کنند . اما پاک کردن پاچه باقالا برای حدود 20 نفر شوخی بردار نیست . بچه ها اولش با شوق و ذوق پوست ها را جدا می کردند نزدیک ساعت 10 محمد امین گفت خاله ستاره نمی رسیم تمومش کنیم ها بهتره مامان این غذا رو برای هفته هائی که صبحی هستیم برنامه ریزی کنه تا ما بعد از ظهر قبل از رفتن شما کمکتون کنیم .اونروز بچه ها به جای باقالا قاتوق با پلوشون شش انداز خوردند و به مدرسه رفتند اما من فکر کردم بد نشد که چنین اشتباهی از من سرزد و شاید از ستاره . چون باعث شد بچه ها حل مسئله و ارزیابی کار و زمان را باهم به صورت عملی حس کنند و انجام بدهند من هم یادگرفتم این غذا را که هر چند ماه یکبار در برنامه می نویسم در فرصت مناسب پیش بینی کنم . شاید ستاره هم از اون موقع بود که همیشه حداقل برای دو وعده پاچه باقالا یا همون لوبیا رشتی رو خیس و با همکاری همه آماده می کنه تا حداقل یک وعده ذخیره تو فریزر بگذاره چه خوبه برای هرکار کوچکی که انجام میدیم چه موفق و چه ناموفق دوباره برگردیم و ببینیم جنبه های مثبت و منفی اش چه بود و دوباره به پرسش بگیریم تصمیمات و کارهامون رو البته بدون قضاوت منفی و یا شماتت خود و دیگران

  22. Lyla Owfi October 1, 2013 at 9:35 AM -

    ناهید خانم نازنین
    ممنون که بازم ما رو در خاطرات شیرینتون سهیم کردید
    بسیار لذت بردم امیدوارم که همیشه سالم و شاد باشید

  23. maziyar ladmakhi October 8, 2013 at 6:36 AM -

    خيلي عالييييييييييييييييييي بود.ياد قديم ترا افتادم.

  24. Lyla Owfi October 8, 2013 at 1:16 PM -

    مازیار جان خوشحالم که دوست داشتید این پست رو
    شاد باشید

  25. Tala Vahabzadeh January 31, 2014 at 7:11 AM -

    خیلی زیبا بود… خیلی

  26. maryam August 17, 2014 at 11:57 AM -

    با وجود اینکه همین دو ساعت پیش مامانم رو دیدم، ولی با خوندن این متن، وحشتناااااک دلم پر می کشه واسه بوسیدنش و دیدن چهره پاک و مهربونش

  27. Lyla Owfi August 18, 2014 at 7:55 AM -

    مریم جان امیدوارم که همیشه در کنار پدر و مادر مهربانت با شادی زندگی کنی
    شاد باشی عزیزم

Leave A Response »