[pro_ad_display_adzone id=5]

میزبان مهمان و تغذیه روح در شهر بارانی

Lyla Owfi October 24, 2016 6
میزبان مهمان و تغذیه روح در شهر بارانی

 


بعضى ها كاراشون به قدرى منحصر به فرد و پر عشقه كه وقتى كارى ازشون ميخونى يا ميبينى حتى اگر اسمشون هم پاى كار نباشه ميتونى حدس بزنى متعلق به اوناس. چندين سال پيش در تورنتو با شعر هاى تارا آشنا شدم و نگاه و طرز بيانش رو خيلى دوست دارم. بعدها تارا به لندن كوچ كرد و مشغول برنامه سازى شد. با اينكه ارتباطمون به دنياى مجازى خلاصه ميشه ميدونم پر از عشق، انرژى خوب و البته اطلاعات در مورد هنر و هنرمندان ايرانى و غير ايرانيه
به« تارا آغداشلو» نهمین «میزبان مهمان» از سری پنجم خوش آمد میگم و در کنار تو مهمان سفره اش میشوم

 


به تازگی دیگه دفتر نمیرم، دارم از پشت میزم در خانه کار می‌کنم. از صبح برای خودم ۱۰۰ تا کار مختلف لیست می‌کنم و سعی‌ می‌کنم تا آنجایی که میشه اون جعبه خالی‌ کنارشان را تیک بزنم. انگار با خودم دعوا دارم. اگه نشه هیچ جعبه ای تیک بخوره، که کمتر از فاجعه نیست، گاهی کاری که کرده ام را اضافه می‌کنم (مثلا: جواب ایمیل فلانی) و بعد با رضایت تمام تیک را میزنم. به تازگی وقتم بیشتر مال خودمه، و به تازگی با کسی‌ که به قول خودمون شریک زندگیمه دارم زندگی‌ می‌کنم. در حین همین تازگی ها هم یادم افتاد خیلی‌ وقت که دوستان نزدیکم را برای شام دعوت نکردم. در منزل قبلی‌ که تنها زندگی‌ می‌کردم، و بیشتر یک استودیو کوچک بود، گاهی ۲۳ تا از دوستان صمیمی‌ را می‌گفتم بیان شام. از سر کار تند تند میومدم و همه با ریخت و پاش و یکی‌ دو گیلاس، شب را شروع و تمام می کردیم. وقتش بود این دوستان صمیمی‌، که با همشون در لندن آشنا شدم اما اتفاقا کانادایی هستن، دور میز کوچک «ما» جمع شن. به بهونه‌ این دورهمی‌ ها، معمولا یک غذای جدید درست می‌کنم. هم برای به چالش کشیدن خودم، و هم اونها! این‌بار با ذوق و شوق رفتم به ماهی‌ فروشی محل که تازگی کشفش کردم و یک ماهی‌ بس بزرگ گرفتم. چشمم به صدفهاشون افتاد، ۱۰ تا هم از اونها گرفتم که همه را سوپرایز کنم. تاحالا ماهی بس درست نکرده بودم. با ماهی‌ فروش در مورد پختش یه کم گپی زدم، و تو راه سوپرمارکت هم از تو موبایل چند تا دستور خوندم. خرید را کردم و رفتم خونه.

اگه قراره برای ۵ نفر تو آشپزخونه چند ساعت غذا بپزی، باید برای خودت قضیه رو هیجان انگیز کنی‌. سر و کله زدن با یک غذای جدید هم برای من هیجان کافی‌ (و یا حتا زیادی) را فراهم کرد. و در ضمن بگم که من هیچ دستورالعملی را (هیچ دستوری را اصلا) مو به مو رعایت نمیکنم. آدم باید خودش یه کم خلاقیت نشون بده دیگه، مگه نه؟

دوستانم اومدن: دوست روانپزشکم که از جمله تفریحاتش کوهنوردی و سینما هست. دوست نویسنده ام که متخصص شراب هم هست. دوست دختر دوست نویسنده، که دکتره و وقتی‌ راجع به کارش حرف می‌زنه واقعاً احساس بطالت می‌کنم. و جناب شوهر. از همچی‌ گفتیم، تند تند. باز کردن صدفها سخت بود و دست دوست روانپزشک برید. دوست نویسنده برای اولین بار صدف خورد چون تا اون لحظه حدس میزد حساسیت داره و این ریسکی بود که با ترغیب ما کرد. و ما تا فرداش نمیدونستیم آیا قراره تمام شب حالش بهم بخوره یا نه.

قبل از اینکه بیان، اول از هرچیز صدفها رو گذاشتم تو یخچال. ماهی‌ پاک شده رو باز کردم، ۳ تا شیار با چاقو رو و زیرش کشیدم (باید عمیق باشه)، مقدار زیادی لیمو و نمک درشت ریختم، و گذاشتم دوباره تو یخچال.

بعد مواد ۲ تا سالاد رو آماده کردم. سالاد اول سالاد لبو‌ بود. لبوی قاچ کرده، گوجه فرنگی‌ کوچک از وسط نصف شده، پنیر فتا، نمک و فلفل با سس روغن زیتون و سرکه قرمز. سالاد دوم، برگ راکتبا ورقهای پنیر پارمزان، نمک و فلفل، روغن زیتون (روغن زیتونش باید خوب باشه) و کمی‌ لیموترش.

بعد توی سینی فر فویل آلومینیوم گذاشتم، روغن زیتون ریختم کفش (لازم نیست از روغن مرغوب استفاده شه چون تلخ می‌شه)، ۱۰۱۵ تا سیب زمینی کوچک گذاشتم توش، نمک ریختم و با درجه ۲۰۰سانتیگراد کردم تو فر. باید حدود ۵۰ دقیقه بمونن.

برای ماهی‌: مقداری جعفری خرد کردم، ۴۵ تا گل سیر ( که فقط پوست ۲ تاشون رو کندم) داخل شکم ماهی‌ می‌رن. یک شاخه رزمری هم توی شکم میره، و شاخه‌های کوچکتر رزمری لای شیارهایی که درست کردیم. باز هم آب لیمو تازه، نمک و فلفل، و کمی‌ هم عسل دو ور ماهی‌ بریزین. بعد از حدود ۲۰ دقیقه که سیب‌زمینی‌ها کمی‌ پختن، ماهی‌ رو به سینی اضافه می‌کنیم و درجه رو ۲۱۰سانتیگراد می‌کنیم.

من لیموهای قاچ شده ای که استفاده شد رو هم داخل سینی میزارم تا عطرشون در بیاد

ماهی‌ رو حسابی‌ بپاین که زیادی نپزه. حدود ۲۵ دقیقه کافیه
وقتی‌ سیب زمینی‌ها پختن، می‌تونین درشون بیارین و توی قابلمه یکم کره بریزین و بذارین چند دقیقه با نمک و شوید تفت بخوره

img_4877
img_4878

همه از ماهی‌ تعریف کردن. خودم هم فکر کنم خوب شد.آخر شب فرنی خوشمزه ای که مادر شوهر درست کرده بود را خوردیم و از چشمهای متعجب دوستانم در آشنایی با این مزه جدید لذت بردم

به تازگی فهمیدم که از کار پشت میزاتاقم راضی‌ نیستم. راحت نیست. میز سالن راحتتره . از اینکه سطحی که صبح مال خالی‌ کردن ایده ها و اضطرابها و نوشته هایم است، شب تبدیل به فضایی برای پر کردن شکم دوستانی که حالا خانواده‌ام شدن، کیف می‌کنم. شروع یک زندگی‌ مشترک هم میتونه هم برای خود هم دوستانت تجربه جدیدی باشه. عضو جدید خانواده به طور طبیعی کم کم منطبق میشه. و در کنار تمام خوشی‌های زندگی‌ با همو در حال حاضر سختیهای کار مستقل برای من، باید به زور هم شده کسانی که دوست داری و دوستت دارند را ببینی‌ تا روحت تغذیه بشه. چون در لندن، اگر نتونی چند تا رفیق واقعی‌ داشته باشی‌، در تراکم و سر و صدا و رقابت این شهر بارونی‌، غرق میشی‌. تو این قبیل شهرها باید شنا کرد. باید ماهی بود.

6 Comments »

  1. FATI October 24, 2016 at 4:26 AM -

    بسیار عالی و متفاوت ، لذت بخش بود ممنون

  2. Shirin October 24, 2016 at 6:18 AM -

    خیلی لذت بردم
    هم از غذا و سبک پذیرایی خودمانی که با عشق اماده شده بود ، و هم از شنیدن دغدغه های تغییرات در جریان زندگی وتلاش برای انطباق.

  3. Lyla Owfi October 24, 2016 at 9:43 AM -

    ممنون شیرین جان نازنین
    شاد باشی

  4. Lyla Owfi October 24, 2016 at 9:44 AM -

    ممنون فاطی عزیز
    شاد باشی

  5. Reza Meymeh October 24, 2016 at 11:32 PM -

    I like the idea of being creative , never cook same dish twice !

  6. Lyla Owfi October 29, 2016 at 10:58 AM -

    creative is definitely the way to go!

Leave A Response »