زائو در تیم هورتونز

Lyla Owfi May 21, 2012 19
زائو در تیم هورتونز

 تیم هورتونز یک قهوه فروشی کاناداییه که خیلی محبوبه

من نمیخوام در موردتیم هورتونز برات بنویسم میخوام از اتفاقی که در یکی از شعبه هاش   در شهر وینزور افتاده بگم

چند روز پیش یک زن حامله  در موقع رانندگی با اینکه یک هفته به وقت زایمانش مونده بوده با شدت گرفتن دردش ماشینش رو توی پارکینگ ول میکنه

و وارد  « تیم هورتونز » میشه

همینطور با ناراحتی و فریادبه طرف  دستشویی میره

یکی از کارکنان اونجا که شرایط اون خانم رو میبینه سعی میکنه که با ۹۱۱ تماس بگیره . اما متوجه میشه که فرصتی ندارند تا منتظر آمبولانس و کمک بشن بنابراین دوتا از کارکنان

نا خواسته مجبور میشن که به کمک زن که همچنان در دستشویی فریاد میزده برن

و اونها در شرایطی غیر معمول باراهنمایی  کسی که از ۹۱۱ پای تلفن بوده بچه رو بدنیا میارن

و این در حالی بوده که از شدت بلندی فریاد مادر در حال زایمان نمیتونستن بخوبی صدای کسی که پای تلفن راهنماییشون میکرده رو بشنون

اما با تمام این دردسر ها اون خانم بچه دومش رو که  دختر هم بوده  بدنیا میاره

جالب اینجاست که دوستان بچه اول این خانم در فیس بوکشون این جریان رو مینویسند و این در حالی بوده که دختر اول نمیدونسته که این اتفاق برای مادر خودش افتاده

خب اینم داستان بچه ای که در « تیم هورتونز » بدنیا اومد

اما خودمونیم ها فکر کن صبح بری سر کار یک دفعه  خودت رو وسط یک برنامه زایمان

ببینی با موزیک متن جیغ های وحشتناک یک  مادر در حال زایمان

من آرزو میکنم که تمام بچه ها در جای درست بدنیا بیان

در جای مناسب رشد کنند

و در امنیت کامل زندگی کنند

غذای این هفته هیچ ربطی نه به زایمان داره نه به تیم هورتونز فقط چون خیلی خوشمزه و آسونه دلم خواست که برات بنویسمش

مواد لازم برای غذایی خوشمزه

 

عشق                                     بمقدار کافی

سینه مرغ بدون پوست و استخون       چهارتا

قارچ ریز شده                           یک فنجون

جعفری خرد شده                       یک چهارم فنجون

سیر نازنین ریز و له شده                 دو حبه

 پیاز چه با ساقه سبزش ریز شده     سه تا ترو تازه

رب گوجه فرنگی                        دو قاشق غذا خوری

 اورگانو خشک                      یک قاشق غذا خوری

مایونز                               یک فنجون

آرد نون                             یک تا دو فنجون

کره یا روغن زیتون                دو تا سه قاشق غذا خوری

نمک و فلفل                          هر چقدر صلاح میدونی

 

شما اول از همه محبت کن سینه های مرغ رو کمی با بیفتیک کوب بزن تا کمی پهن  بشن

بعد  نمک و فلفل روشون بپاش و بذارشون کنار تا کمی استراحت کنند

 یک ماهیتابه زیبا رو بذار روی حرارت متوسط روغن زیتون یا کره رو بریز توش

روغن که داغ شد سیر نازنین رو بریز کمی که رنگش عوض شد و بوی خوشش پراکنده شد . پیازچه ها رو بریز و بعدش هم  قارچ ها رو ؛کمی بهشون فرصت بده تا تغییر رنگ بدن . رب گوجه رو اضافه کن وقتی که تمام مواد عاشقانه به رب چسبیدن نمک و فلفل رو بهمراهی جعفری همیشه سبز اضافه کن . دیگه زیر ماهیتابه رو خاموش کن اما بجاش فر رو روی حرارت ۳۵۰ درجه فارنهایت روشن کن

الان نوبتی هم باشه نوبت سینه های مرغه اونا رو بیار از مواد بریز وسطش و با سلیقه سینه مرغ رو لوله کن .برای اطمینان  با یک خلال دندون اونو محکم کنی . بعد مایونز رو که در یک کاسه کوچک ریختی با چنگال کمی بزن تا یکدست بشه . با قلم مو از مایونز بزن  دور تا دور رولت ها .بعدم یک چرخی توی آرد نون بدشون . خیلی مرتب بچینشون توی یک ظرف مخصوص فر . و با شادی اونو در فر بذار برای ۴۵ تا ۵۰ دقیقه یا تا زمانی که روی رولت ها طلایی بشه

بعدش هم خیلی با سلیقه ببرشون و در قشنگترین ظرف خونت بذار و در کنار اونی که دوست داری نوش جان کن

تا دوشنبه دیگه خوش و خرم باشی

برای رسیدن به سفره اینترنتی فیس بوک اینجا کلیک کن

19 Comments »

  1. fati May 21, 2012 at 1:09 AM -

    با اینکه خیلی تیم هورتون رو دوست دارم ولی امیدوارم هیچ وقت در چنین شرایطی نه جای مادره باشم نه جای کارکنان تیم هورتون وقتی میرم مثل یک آدم معمولی کاپوچینوی سرد مورد علاقم رو بخورم و بیام بیرون …. ممنون دستور هم که عالیه

  2. Lyla Owfi May 21, 2012 at 6:59 AM -

    فاطی جان منم فکر کنم کسی دلش نخواد که با اون شرایط بره تیم هورتون
    اما خب پیشامده دیگه
    شاد باشی

  3. شادی May 21, 2012 at 9:12 AM -

    چه اتفاق عجیب و جالبی. اتفاقا من دوست دارم تو یه شرایط غیرمعمول تو همچین جایی باشم چون شرایط معمول رو که هر روز می شه تجربه کرد اما این تجربه ای یه که تا آخر عمر آدم داستانشو برای هر کسی تعریف می کنهو تازه تجربه ی کمک به یه زن باردار برای وضع حمل و دیدن این صحنه خیلی عجیب و نادره. به نظر من تجربه ی یگانه ای یه. خوش به حال کارکنان تیم هورتون!

  4. الهه انصاری May 21, 2012 at 9:59 AM -

    لیلای نازنین سلام وقتت بخیر خانمِ هنرمند/خب منم میخوام واسه تو بنویسم :چه حُسنِ تصادفِ جالبی!! اول اینکه من خودم ماما لیسانسه هستم و دوم اینکه 3 روز پیش همین غذا رو با عشق به اهالی مهربانِ و دوست داشتنیِ خونه پیشکش کردم و اونا هم با محبت خوردند و با بزرگواری ازم تشکر کردند/کاش همه عاشق بودند لیلای عزیزم/حالا که همه عاشق نیستند عاشق
    ی همۀ عاشقایِ رویِ زمین هستم از جمله تو نازنین

  5. Maryam Ghajar May 21, 2012 at 10:22 AM -

    ajab tajrobei :)
    merci Lili jun. Kheili jaleb bood. yeki az maziat haaye zendegi dar keshvarhaye pish rafte hamin amniat hast ke shayad adam motavajehesh nabashe… vali vaghti lazem bashe unjast.
    fekr konin agar in khanum tuye meydune tajrish dardesh gerefteh bood…. vaaay nemikham hatta fekresho bekonam. lol

  6. leili May 21, 2012 at 11:47 AM -

    عجب داستانی…ابن غذا هم خیلی شیک و خوشگل…باید درستش کرد….مرسی

  7. Lyla Owfi May 21, 2012 at 1:18 PM -

    شادی جان اگر این اتفاق برای من بیوفته قطعا غش میکنم
    هیجان دوست دارم اما نه از نوع زایمان
    شاد باشی عزیزم

  8. Lyla Owfi May 21, 2012 at 1:22 PM -

    الهه عزیز چه اتفاق جالبی امیدوارم که همیشه با شادی و عشق با عزیزانت چمع بشین
    یکدنیا از محبت همیشگیت ممنون
    شاد باشی

  9. Lyla Owfi May 21, 2012 at 1:25 PM -

    مریم جان این رقم اتفاق رو من خبر دارم البته نه توی تجریش ” اما توی اوشون اتفاق افتاده البته توی خونه بدون دکتر
    شاد باشی عزیزم

  10. Lyla Owfi May 21, 2012 at 1:25 PM -

    خوشحالم که خوشت اومد لیلی جان
    شاد باشی عزیزم

  11. Tata May 21, 2012 at 2:04 PM -

    چه جالب! از اون اتفاقاست که همون لجظه اصلا خوشایند نیست! ولی اون بچه و مادر و تمام کسانی که اون دور و ور بودن بعدها یه خاطره ی جالب برای تعریف کردن دارن!

  12. زهرا عرفانی May 22, 2012 at 5:37 AM -

    سلام لیلا ی عزیزم.
    اول عذر بابت اینکه نمیتونم همیشه بهت سر بزنم.
    اما واقعا به یادت هستم و برات روزای پر از عشق و شادی آرزو میکنم.
    مطمئنم اگه شما اون لحظه توی تیم هورتون بودی، به جای غش کردن، هر کمکی که ازت بر میومد انجام میدادی. از بس که مهربونی.
    میبوسمت و برات زندگی زیبا آرزو میکنم.

  13. Lyla Owfi May 22, 2012 at 10:33 AM -

    تاتا جان فکر کنم شما ها یک خاطره این مدلی دارید
    شاد باشی عزیزم

  14. Lyla Owfi May 22, 2012 at 10:41 AM -

    به به زهرا خانم عزیز
    خیلی خوشحالم که دوباره مهمان سفره شدی
    ممنون از محبتت عزیزم امیدوارم که همیشه موفق باشی

  15. منیر May 23, 2012 at 7:35 AM -

    :) یه سبد گل برای لیلای عزیز :)

  16. Lyla Owfi May 25, 2012 at 10:15 AM -

    یک دنیا ممنون منیر عزیز
    شاد باشی

  17. تستر کوجیکه May 26, 2012 at 9:11 AM -

    چه اتفاقی! اما لیلا جون داشتن اعتماد به نفس و کمک سریع به اون خانوم چقدر اهمیت داشته!

  18. Lyla Owfi May 28, 2012 at 4:52 AM -

    تستر عزیز منم همین فکر رو میکنم اما از طرفی اگه واقعا من اونجا بودم چکار میکردم
    شاد باشی عزیزم

  19. نمایشگاه جهیزیه November 3, 2014 at 10:13 AM -

    خیلی جالب بود خوبه که دستپاچه نشدند.

Leave A Response »