«حلوا به سبک«ماتری یوشکا

Lyla Owfi August 30, 2010 17
«حلوا به سبک«ماتری یوشکا

اولین بار تو بازار آستارا دیدمش ؛ با صورت تپل و لپهای قرمز؛ حدس زدم که از مهاجرای روس باشه. بمحض دیدن نتونستم قدم از قدم بردارم

.بد جوری دلم رو برده بود

هرچی همسفرام من رو از این علاقه منع کردن فایده نداشت؛ یا باید اون با من همراه میشد یا اینکه من همون جا میموندم که البته با پشتکار من اون با من همراه شد. و همون شد که با ورودش به خونم پای بقیه دوستاش هم از جاهای مختلف دنیا  به خونم باز شد. و شوخی شوخی فضای قابل ملاحظه ای از خونه رو اشغال کردن.

ای وای ببخشید یادم رفت بگم که راجع به چی صحبت میکنم

من عاشق « *ماتری یوشکا» شدم همون عروسکهای چوبی روسی که اندازه های مختلفشون در شکم هم جا میگیرند. البته اسمش رو بعدا یاد گرفتم و در ضمن اینو هم فهمیدم که اگه عروسکها روش نقاشی مادر بزرگهای تپل خوشگل باشه بهش میگن« بابوشکا» و اگر بابابزرگهای مهربون باشن بهشون میگن « ددوشکا» بهر حال من اون زمان

.اینقدر بیقرار خرید این سری عروسک بودم که نه فروشنده فهمید که این چهارتا مال یک سری نیستند و نه من

.چون عاشق بودم و عاشق هم فقط خوبیها رو میبینه و بس؛ منم کور شدم

خیلی دوستشون دارم میدونی به هر سری که نگاه میکنی یک جورایی همشون شکل همن بزرگه همه چیش کامل و هرچی که گوچکتر میشن شکل کلیشون همونه فقط نقشهای اضافیشون کم میشه

و این حال منو یاد مادر بزرگها ؛ مادر ها ؛ دخترها و نوهمیاندازه همه شکل اصلی رو گرفتن اما بنا به روزگار و زمان بعضی از  کاراشون کم وزیادمیشه

.درست مثل زندگی ما کلیاتش همونه اما جزيیاتش خیلی فرق کرده . و توی بعضی از کارها ما فقط ادای مادر و پدرامونو در میاریم

یکی از ماههای سال که باعث میشه  تو  خیلی  یاد گذشته ها و بچگیت و خلاصه خاطراتت باشی همین ماه رمضونه؛ ماهی که حال و هوای خودشروداره چه تو اهل روزه باشی یا نباشی

بوی گلاب و آرد و حلوا؛یاد سفره های رنگ و وارنگ. میزبانان مهربون سفره های افطاری؛ امروز بد هوایی شدم.دوست دارم که حلوا درست کنم و یکجورایی ادای او ن مهربونی رو د ر بیارم

حلوای خونه قدیمی در پاتیلی بزرگ روی گازهای بزرگتر  پخته میشد و با یک کفگیر بزرگ چوبی که بی شباهت به پارو نبود حلوا رو  هم میزدن ونیت میکردن و خلاصه هزار هزار آداب رو بجا می آوردن

خب این رو اگه بخوای با« ماتری یوشکا »مثال بزنی میشه آداب اون بزرگاکه در این فرضیه مادر بزرگها اون «بابوشکا» بزرگان و من که نمیدونم چندمی این مجموعه هستم با تغیراتی همون کارها رو میکنم اما به مدل زندگی های امروزی

یعنی اینکه من  این گوشه دنیا که فرسنگها از خونه قدیمی دوره روی اجاق شیشه ای برقی و قابلمه تفلون کوچک با مقدار خیلی کمتر از دستور اصلی حلوا درست میکنم یا بعبارتی اداشو در میآرم

فقط میدونی چی خنده داره اون زمان با اون پاتیل بزرگ نوبت هم زدن من که میرسید؛ هیچ آرزو

.یا حاجتی نداشتم اما حالا با این قابلمه کوچیک خواسته هام به اندازه همون پاتیل خونه قدیمیه

حالا هم میخوام به تو هم این دستور حلوا رو بدم ؛ حلوایی که فقط شبیه اون حلوای قدیمیه؛چون نه من شرایط اون بابوشکای بزرگ رو دارم  و نهمقدار حلوام بمقدار اون قدیماست

اما دلم میخواد که منم اون عطر و بو رو تو خونم داشته باشم؛ همین

موادی که برای درست کردن «حلوای مدل ماتری یوشکا» لازم داری

عشق                                                   بمقدارکافی

یاد آوری تمام خاطرات خو ش زندگی             به اندازه تمام پیمونه های عالم

آرد سفید                                              نیم کیلو

اگر جایی زندکی میکنی که آرد نون سنگک پیدا میشه اون آرد بهتره. من با آرد سفید درست میکنم.

شکر                                                 ۳۷۰ گرم

روغن مایع                                           ۳۸۰ گرم

گلاب خوش عطر نازنین                          یک چهارم لیوان

آب                                                  دو لیوان

زعفران                                       هرچقدر صلاح میدونی

راستش قیمت این عزیز گرانقدر زمان مادر بزرگها خیلی مناسب بود اما اینم از همون طرح هاست که بنا به شرایط زمان تغییر کرده یعنی بی انصاف چون خیلی گرونه هر چقدر دوست داری بریز

خلال پسته                          مقداری برای تزيین

حالا چطوری درستش کنیم

اول از همه با انرژی زیاد و روی خوش؛ آب ؛ گلاب و شکر رو بریز در یک قابلمه زیبا و بذارش رو ی حرارت زیاد تا بجوش بیاد. وقتی جوش آمد زیرش رو کم کن و زعفران عزیز رو بهش اضافه کن و بهشون فرصت بده تا کاملا با هم آشنا بشن

بعدش شما قابلمه مناسب مقدار آردت رو بیار و بذار روی حرارت متوسط؛ آرد رو بریز توش و حسابی بهش فرصت بده تا تغییر رنگ بده.

باید در این مرحله حسابی حوصله و وقت صرف کنی ؛ چرا ؟ چون باید مرتب آرد رو هم بزنی و منتظر بمونی تا خرمایی  رنگ بشه. یادت باشه که این مرحله خیلی مهمه یعنی یکجورایی رنگ حلوات به این قسمت مربوط میشه.

پس لطف کن و حوصله داشته باش.

بهت پیشنهاد میکنم برای اینکه از این قسمت خسته نشی؛ همانطور که فضای خونه با عطر آشنای قدیمی زعفرون و گلاب پر شده ؛با  خودت یک شعر قشنگ رو  بخون و بیاد تمام کسانی بیفت که یکجورایی تو ی زندگیت نقش زدن

کم کم که بوی آردت بلند شد ( من عاشق این عطرم) و رنگ آرد کامل شد؛ سرت رو از قابلمه دور کن  و آروم  رو غن رو بریز روی آرد و سریع هم بزن

.وقتی که خوب آرد و رو غن با هم مخلوط شد؛ با احتیاط شربت رو بریز و  حسابی مخلوطشون کن تا یکدست بشن

چطوره ؟ خوشت اومد؟

.حالا در ظرفهای خوشگل بکش و با یک کقگیر لبه صاف  به مدل قدیمی ها تزينش کن و روشو با خلال پسته سبز سبز کن

.و بیاد تمام «*ماتری یوشکاها» یا «**بابوشکا ها» و یا «*** دٍدوشکاها» که توی زندگیت اثری داشتن نوش جان کن

قرار ما دوشنبه دیگه

.از حلوای سفره اینترنتی فیس بوک هم بچش

Matriushka*

Baboushka**

Dedoushka***

17 Comments »

  1. fati August 30, 2010 at 12:56 AM -

    kheli kheli jaleb bood, vayyy az axsesham mishe fahmid ke kheli khooshmazast, mer30

  2. goltappe August 30, 2010 at 10:01 AM -

    hamishe fekr mikardam halva kheili sakht tar az in harfa bashe. bazi vaght ha bareye khodemoon ghool misazim!

  3. فرشاد August 30, 2010 at 1:53 PM -

    فکر نمیکنم هیچ کجای دنیا به اندازه ما در حسرت گذشته ها باشند حتی حسرت مزه و طعم حلوا و عطر روح نواز آن در گذشته

  4. markhan August 30, 2010 at 3:21 PM -

    lili jan
    kheili jaleb bud . omidvaram hameye matrushkahat salamat bashan va ruz be ruz tedadeshun ezafe beshe.

    ghorbanat
    mary

  5. Shadan August 30, 2010 at 3:40 PM -

    vay, delam halva khast… :)

  6. مریم قاجار August 30, 2010 at 10:42 PM -

    عالیییییییییییی بود. پارسال من با مادر بزرگ و خالهء عزیزم این موقع حلوا درست کردیم. یادش بخیر… بازم ما را به هوس انداختی لیلی جون.
    مرسی

  7. حسین . امیریه September 5, 2010 at 11:19 AM -

    دوست عزیز از کودکی حلوا خوراک دلخواهم نبوده ونیست مگر حلوای زنجبیلی مادر بزرگ که تیشه به ریشه اش میزدم ولی در مقابل منهم از زمانی که در قبل از انقلاب در خیابان نادری تهران این عروسکها را دیدم شیفته اش شدم چرا که اینها همانی را در درون دارند که خود هستند که آدمی را یاد اندک کسانی میاندازد که درونی و بیرنی یکسان دارند
    سبز باشین و مانا

  8. شاپرک October 9, 2010 at 10:14 AM -

    سلام لیلا جان
    اینقدر زیبا نوشته بودی که نفهمیدم چطوربه آخر حلوا رسیدیم و تو ظرف ها کشیدیمیش
    خیلی خوب مینویسی دستور یک خوراکی همراه با نوشته های سرگرم کننده

  9. شکمو August 20, 2011 at 3:57 AM -

    bah bah leilaaaaaaaaa joon merci in neveshtehatoon binaziran

  10. eligooloo August 20, 2011 at 6:03 AM -

    مرسی لیلا جون خیلی قشنگ نوشتی بردی منو به خاطرات بچگی . دستت درد نکنه

  11. هانیه August 20, 2011 at 7:36 AM -

    منم از اینا دارم لیلا جونم…….مرسی واسه دستورت

  12. نسرین August 21, 2011 at 5:56 AM -

    نوشته هاتون بی نظیره آدم دلش نمیاد از تک تک اونها بگذره.به نوعی توی نوشته ها غرق میشیم. کارهای هنریتون هم که دیگه حرف خودش رو میزنه.موفق باشی دوست خوبم
    http://www.facebook.com/pages/Annapurna-Team/193442997353977?sk=wall#!/pages/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D8%AE%DB%8C/145143425560991

  13. Nasim August 22, 2011 at 11:06 PM -

    akheeeeey cheghadr ghashang…yadesh bekheir…

  14. سمیه August 9, 2012 at 10:50 AM -

    وای لیلی جون دستت درد نکنه خیلی گلی عزیزم.

  15. Lyla Owfi August 10, 2012 at 3:38 AM -

    سمیه عزیز ممنون از محبتت
    شاد باشی

  16. arnil July 21, 2013 at 5:48 PM -

    mimiram vase in arameshet ghashange mercccccccccccc aliiiiiii bod dastet dard nayad never

  17. Lyla Owfi July 22, 2013 at 12:01 AM -

    arnil
    عزیز ممنون از محبتت
    امیدوارم که مهمان همیشگی سفره اینترنتی باشی
    شاد باشی

Leave A Response »