از بیستونِ کرمانشاه تا کیش

Lyla Owfi November 20, 2011 18
از بیستونِ کرمانشاه تا کیش

وقتی که من هفت یا هشت سالم بود خانمی برای کمک به خانه ما اومد که سالهای سال با ما موند حتی زمانی که ما از شهرش رفتیم او هم ترک دیار کرد و با ما آمد و برای همیشه پیش ما ماند

شاید اگر بهت بگم که این موجود نازنین چقدر برای ما خاطره گذاشت باور نکنی ما هنوز که هنوزه ازش نقل قول میکنیم

این نازنین که ما بهش ننه میگفتیم اهل بیستون کرمانشاه بود . هر هفته یکبار میومد و از یکی از ما میخواست که براش نامه بنویسیم

 این نامه ها همیشه با کلی احترام خطاب به برادر بزرگش بود در صورتیکه بعد از اینکه شوهرش طلاقش داده بود این برادر  اصلا روی خوش بهش نشون نداده بود  و مجبورش کرده بود که بره کار کنه و خرج خودش رو دربیاره ؛ اما این خواهر  عجیب روی برادر نامهربانش  تعصب داشت . خنده داربود وقتی خودش مینشست و درد دل میکرد همه نوع بد و بیراه  نثار برادر میکرد اما اگه من که شنونده بودم در مورد برادرش ابراز احساساتی میکردم شدیدا عکس العمل نشون میداد.

در مورد ما هم همینطور بود یعنی در حالی که مارو دوست داشت اما به موقع هم هرچی دوست داشت بهمون میگفت . اما از بس با محبت و بود و ما دوستش داشتیم خیلی از دستش ناراحت نمیشدیم

دردسرت ندم نامه با سلام به برادر بزرگ شروع میشد و با ذکر اسامی تمام اهالی ده و سلام رساندن به تک تک انها ادامه پیدا میکرد و با خداحافظی از همون کسا ن پایان پیدامیکرد . آدرس روی پاکت هم که خودش حکایتی داشت جدا .

ننه عزیز نوشتن منو خیلی دوست داشت چرا چون درشت درشت مینوشتم و نامه حدود پنج شش صفحه میشد اما بعضی از اهالی خونه که وارد نبودند و ریز و تو هم مینوشتن قبول نمیکرد و میگفت به یک عده سلام نرسوندی .

دردسرت ندم زمانی که برای اولین بار با  کامپیوتر نوشتم و بعد خیلی راحت فونتش رو بزرگ کردم بی اختیار گفتم ای کاش الان میخواستم برای ننه عزیز نامه بنویسم و میدونم که چقدر ازم راضی میشد یادش بخیر خیلی دوستش داشتم.

 امروز برای این یاد ننه عزیز افتادم چون میخواستم کیش درست کنم . آ خه اون  هر چیز ی که؛ غیر از استانداردی بود که میشناخت یا میگفت الکیه یا میگفت خرابه . یادمه که یک دفعه من یک ساعت کادو گرفتم که صفحه اش بیضی بود ؛ اون اصرار داشت که این ساعت الکیه چون گرد نیست . در مورد غذاهم همینطور اگر کسی غذایی غیر از مدلهای مرسوم درست میکرد میگفت فلانی اصلا بلد نیست  آشپزی کنه برای همین  گفتم قطعا اگر امروز بود و این غذا رو میدید میگفت آخه اینم غذاست ؟

بهر حال این پست امروز باعث شد که یادی کنم از عزیزی که برای من و خواهرم خیلی زحمت کشید و با محبت و مهر صادقانه اش  برای همیشه نقشش رو در ذهن ما به یادگار گذاشت . یادش بخیر ؛ امیدوارم که در آرامش کامل باشه .

حالا بریم برای درست کردن «کیش »

برای این اندازه کیش که من درست کردم به یک  خمیر پای ۲۸ سانیتمتر ی احتیاج داریم من به زبون کتاب خودم (  مواد لازم عشق بمقدار کافی ) نوشتم میتونی دستور آسونترین خمیر  پای رو در صفحه ۱۲۱ قسمت « پایان با بهار » کتاب پیدا کنی.

اگرم کتاب رو نداری اینجا کلیک کن به خلاصه طرز تهیه  میرسی .

موادی که برای کیش سبزیجات لازم داری

عشق                       بمقدار کافی

یاد کسایی که روزی با محبت کنارت بودند      به اندازه تمام وزنه های سنگین دنیا

کرفس ریز شده                   سه ساقه جوانش من تمام برگهاش رو هم ریز کردم و ریختم

هویج رنده شده                   یکی اما بزرگش

پیازچه جوان ریز شده همراه با ساقه         پنج تا

سیر نازنین ریز و له شده                    سه حبه خوبش

قارچ ریز شده                                 یک فنجون

کره یا روغن زیتون                           دو قاشق غذا خوری

فر رو روی درجه ۳۷۵ فارنهایت روشن کن .

یک ماهیتابه خوشگل بردار و بذارش روی شعله متوسط کره رو بریز و قتی که داغ شد تمام عزیزان بالا رو بریز و بهشون فرصت بده تا کمی رنگ عوض کنند .

(یادت باشه هرچی این رنگ عوض کردن برای سبزیجات خوبه برای آدما افتضاحه )

به این مرحله که رسید بذارشون تو نوبت تا بهت بگم

خمیر رو من در پنج قالب یکنفره باز کردم اگر تو  دوست نداری میتونی در یک قالب ۲۸ سانتی بازش کنی

وقتی این کار رو کردی یادت باشه که با چنگال با سلیقه بزن روی تمام خمیر . این برای اینه که خمیرت باد نکنه . کجا بودیم ؟ آها یادم اومد قالب ها  که خمیر توشه رو  برای ۱۰ دقیقه بذار توی فر . بعد بیارشون بیرون و از موادی که درست کردی بریز توی خمیر ها . بازم بذار کنار تا بهت بگم

در یک مخلوط کن اینایی رو که میگم بریز

شیر                            یک فنجون

خامه                           یک چهارم فنجون

آرد سفید                     یک قاشق غذا خوری

تخم مرغ                     یک دونه

جعفری خُشک              یک قاشق غذا خوری

نمک و فلفل               هر چقدر که دوست داری

شما محبت کن همه رو که ریختی خوب مخلوطشون کن و از این معجون بریز روی موادی که در خمیر پای ریختی. پر که شد با شادی فراوان بذارشون در فر برای مدت ۳۵ تا ۴۰ دقیقه .

در پایان کار یک کارد رو بزنی توی کیش اگر بهش چیزی نچسبید حاضره در یک ظرف خوشگل بذارش و با یک سالاد فصل خوب در کنار اونی که دوست داری نوش جان کن

به این امید که دنیا از این نوع آدمهای صادق و با مهر و محبت بیشتر به خودش ببینه .

تا دوشنبه دیگه خونت از مهر و محبت  لبریز باش

برای رسیدن به سفره اینترنتی فیس بوک اینجا کلیک کن .

18 Comments »

  1. fati November 21, 2011 at 1:28 AM -

    با این نوشته این دفعه مارو هم به یاد ننه انداختین ، یادش بخیر از اون دسته آدم هایی که هیچ وقت از یادم نمی ره و این کیش هم خیلی عالیه انشاالله در آینده نه چندان دور حتما درست می کنم ، ممنون

  2. Mary Gh November 21, 2011 at 2:40 AM -

    ruhesh aram basheh lili jun. kheili baa mazeh bud nanah khanum. merci az labkhandi ke be labam ovordin. boos

  3. sara November 21, 2011 at 2:41 AM -

    salam,man in khanome nanaro nadidam vali chand bari tarifeshono az babam shenidam,va motmaenan adame goli bode ke shoma yadesh kardi,barash arezoye aramesh mikonam,va inke rastesho bekhain man jazireye KISH shenide bodam vali injorisho na,hala mese har hafte print migiramo mibaram vase mamanam va ghatan taklifesh malom mishe ke chiye 😀 , valllaaaaaaaaaaa ,nadonestan ke eyb nist naporsidan eybe 😀 :) .

  4. shahla November 21, 2011 at 3:08 AM -

    لیلی جانم سلام
    بعضی آدما در زندگی ما کمرنگ هستن اما حضورشون قوی هست ومیشه با ما میمونه . ننه خانم شما هم از اون دسته آدمها بودن . امیدوارم ما هم بتونیم از خودمون خاطرات خوبی حتی به اندازه ننه به جا بزاریم . عزیزم هم اشپزیتو دوست دارم هم خاطراتت رو و صد البته خودتو . بووووس

  5. تستر کوچیکه November 21, 2011 at 3:35 AM -

    آخی یادشون به خیر :)

    چه کیش خوشگلی پزوندی لیلا جون :*

  6. ل November 21, 2011 at 4:44 AM -

    عالی لیلا جون رفتم بدرستم!

  7. شادی November 21, 2011 at 5:46 AM -

    آخی. چقدر عجیبه، بعضی ادما تو زندگی ادما همیشه جاشون رو حفظ می کنن. ممنون از اینکه خاطره ی زیبات رو با ما شریک شدی. :)

  8. mahnaz November 21, 2011 at 10:26 AM -

    salam lili jan

    omidvaram khosh o khoram bashi

    khanomi ke dar moredesh sohbat kardi yadam hast khyli ba mohabat bood

    dar zemn az in dastoret mamnoon fekr mikonam rozi ke sarhal basham dorost konam khyli jalebe

    mibosamet

    mahnaz

  9. merza November 21, 2011 at 10:30 AM -

    Thanks.

  10. شاپرک November 21, 2011 at 11:27 AM -

    سلام لیلا جون
    چه گذشته زیبائی و چه ننه مهربونی چقدر قدیمی ها ساده بودن هیچی تو دلشون نبوده همه چی را راحت عنوان میکردن شاید محض همین بهتر از ما زندگی می کردن .

    دستت درد نکنه عزیزم برای این دستور خوشمزه همراه با عشق

  11. Nasim November 21, 2011 at 10:25 PM -

    اخی… اینجور آدمهای نازنین نقش و خاطره قشنگی از خودشون به جا میزارن! میدونم چی میگی لیلا جون. ماهم یه خورشید خانوم داشتیم! یاد همشون گرامی.

  12. S November 22, 2011 at 4:23 AM -

    Yadesh bekheirrr,
    KISH ham aliiiiiii boood

  13. شکمو November 23, 2011 at 2:48 AM -

    لیلا جون چقدر زیبا نوشتی خدا بیامرزه ننه رو یه دنیا خاطره رو برام زنده کردی مرسی برای کیش

  14. sholokat November 24, 2011 at 8:45 AM -

    roohesh shad :) kheili zaneh khobi bood

  15. maryam owfi November 24, 2011 at 3:01 PM -

    lili jun vaghan yadesh bekheir . do nasihat be man kard ke hichvaght gush nakardam .yek bar vaghti dashtam ghaza mikhordam behem goft : ” mary khanum narahat nashi vali kam bokhor , hamishe bokhor ”
    yek bare dige ham vaghti sobhane mikhodam goft : ” panir adam ro kheng mikone . ”
    hanuz ham vaghti panir mikhoram yade in harfesh mioftam .

  16. الی گولو November 24, 2011 at 4:05 PM -

    یاد کسایی که روزی با محبت کنارت بودند به اندازه تمام وزنه های سنگین دنیا
    خیلی زیبا بود لیلای گلم
    خوشحالم که کارها و نوشته های زیباتو با ما شریک میشی
    دوست دارم نازنین

  17. هانیه November 27, 2011 at 12:16 AM -

    مثل همیشه عالی نوشتی و اشک به چشمم اومد

  18. منیر November 27, 2011 at 8:10 AM -

    مثل همیشه زیبا و خواستنی. ممنون

Leave A Response »